قبل از جلسه دوم کودک درونمان خیلی آروم و درون گرا بود. وقتی با هم یکی شدیم حالا صبح ها جست و خیز میکنه و از درون شادتر شدم. با آهنگ می رقصم قبلا خیلی بی حوصله و سرسری از آهنگ ها می گذشتم الان دوست دارم دقت کنم چی می گن و زمزمه ای باهاشون میکنم.
شنیده شدن. این خیلی موضوع مهمی هست. من که در کودکی خوب شنیده نشده ام الان هر کسی به من گوش نکند به هم می ریزم. شنیدن یعنی توجه کردن و آرام بودن. نشنیدن یعنی بی توجهی و ناآرامی.
سوال چالش برانگیزی است که کلی احساسات رو برانگیخته می کند. فرمایشات شما خیلی خوب و کامل بود. ارتباط با کودک درون یعنی دقیقا از زندگی چه می خواهیم. احترام به خواسته های فردی خودمان. احترام به تفاوت های فردی. عدم قیاس با دیگران. عدم حسرت و سرزنش خود چراکه انسان بودن خود را پذیرفته ام و اینکه...
احساس عدم رهایی اونا. اگه کسی مزاحم بشه بی توجهی به او. عدم توجه و تمرکز روی کار اکنون. اتلاف وقت. دشواژه گفتن. گذشته رو زیر و رو کردن. و مقایسه خود با دیگران و اینکه اشتباهات خود را بر گردن دیگران انداختن
عدم حضور در لحظه و ندانستن اینکه زمان یک توهم است و گذشته ای وجود ندارد و هیچ کنترلی نمی توانیم روی آنها داشته باشیم. فکر می کنیم اگر به گذشته فکر کنیم بودن ما معنی دار می شود و گاهی حس می کنیم زحمت کشیده ایم به نتایجی در مورد گذشته رسیده ایم و نمیتونیم اونا رو از دست بدیم.