سلام ودرودوقت بخیرمن تمرین جلسه سوم را انجام دادم اوایل تمرین گریه ام گرفت اما انگار تمام چیزهایی که میدیدم همه همان زندگی ای بود که درفکروذهنم باآن بزرگ شدم
من چون مهمونها رونمیبینم کیا هستن، به سمت منزلشون به پاهاشون با تصور کسانی که دارن سروصدا میکنن، آبی دادم فایده نداشت، هاله آبی درست کردم با دستور اینکه سرو صدا نکنن فایده نداشت، راهکاری داری نجات پیدا کنم؟
در پرنو نور و الطاف الهی باشی
من یه سوال دارم.
همسایه ما اغلب اوقات شبها مهمونی میده، با جمعیت بالا و تا ساعت ۲/۳۰ شب با صدای بلند صحبت میکنن و قهقهه میزنن و صدای جیغ و دعپای بچه هاشون آرامشو از ما میگیره،امکان اینکه بهشون تذکر بدم هم ندارم
دوستان عزیز سوالات را در بخش سوالات بپرسید در بخش تجربیات یا بخش دیگری نپرسید. فقط سوالاتی که در بخش سوالات پرسیده می شود جواب داده می شود
من جای شما بودم به پلیس می گفتم بدون این که بگن کدوم همسایه گفته میان اما به نظرم با القای ذهنی روشون کار کنید.