آزاده جهانگیری
powerful healer
درود و نور بر استاد مهربانم
خسته بودم از راه رسیده بودم، روز کاری سختی داشتم..
وقتی تمام کارامو با سرعت انجام دادم که فقط به تخت برسم و بخوابم صدای دزدگیر ماشینی از کوچه بلند شد.
خیلی عصبی شدم چون اصلا قطع نمی شد..
به نظر می رسید که مالک خودرو اصلا منزل نیست
و همه اهالی کلافه شده بودن
۲۰ دقیقه گذشت…
ناگهان به ذهنم خورد که همزمان با صدا پرانای آبی رو به صورت تیرهای کمان به سمت اتومبیل بفرستم و تند تند شروع به پرتاب کردم.
فقط چند لحظه بود شاید ۶ ثانیه که اقدام کردم و صدا قطع شد..
یک نفر از بالکن ساختمان رو به رو می گفت غیب الهی بود
خسته بودم از راه رسیده بودم، روز کاری سختی داشتم..
وقتی تمام کارامو با سرعت انجام دادم که فقط به تخت برسم و بخوابم صدای دزدگیر ماشینی از کوچه بلند شد.
خیلی عصبی شدم چون اصلا قطع نمی شد..
به نظر می رسید که مالک خودرو اصلا منزل نیست
و همه اهالی کلافه شده بودن
۲۰ دقیقه گذشت…
ناگهان به ذهنم خورد که همزمان با صدا پرانای آبی رو به صورت تیرهای کمان به سمت اتومبیل بفرستم و تند تند شروع به پرتاب کردم.
فقط چند لحظه بود شاید ۶ ثانیه که اقدام کردم و صدا قطع شد..
یک نفر از بالکن ساختمان رو به رو می گفت غیب الهی بود