اثبات قدرت یا حرکت سالم در موفقیت | جلسه پنجم

admin

تیم مدیریت
عضو کادر مدیریت
آیا برای شما موفقیت بیشتر شبیه «اثبات خود» است یا «حرکت سالم»؟ چرا؟
 

حسین امیدوار

کاربر ویژه
درود قبلا با توجه به عدم شناخت و نداشتن راه حل،مرتب دنبال اثبات خودم بودم،توی کار،توی فعالیت های اجتماعی با کمک های خیرانه حتی در چند موسسه خیریه بودم به خاطر پیدا کردن احساس ارزش و اثبات خودم،با چسبیدن به مقامات،غلو کردن در مورد وضع مالیم و... چون احساس بی ارزشی داشتم و این احساس رو میخواستم با پولدار شدن،مطرح شدن و...به دست بیارم در صورتیکه احساس ارزشمندی و رضایت درونیه.تا وقتی من از درون احساس ارزشمندی و رضایت نکنم مرتبا باید دنبال تاییدطلبی،مهرطلبی و...باشم.حسودی کنم و برای اثبات خودم دیگران رو بی ارزش کنم و تخریبشون کنم، زیر آب زنی کنم و کلا حرکتم ناسالم باشه.ولی الان متوجه شدم برای حرکت سالم در هر قسمت زندگی باید درونم شفا پیدا کنه و توی این مسیر دارم حرکت میکنم
 

فرشیده شاپری

کاربر ویژه
آیا برای شما موفقیت بیشتر شبیه «اثبات خود» است یا «حرکت سالم»؟ چرا؟
من چون نتونسته بودم دانشگاه برم ب شدت نیاز داشتم از نظر دانش یا درس و در این حوزه خودم ثابت کنم ب همین خاطر زبان انگلیسی خوندم یاد گرفتم و دو سال تدریس هم کردم ولی دیگه ادامه ش ندادم و الان اصلا برام مهم نیست ک دیگران میگن برای چی خوندی و چرا تدریس رو ادامه ندادی فقط مهم این بود ک خودم رو نمیدونم ب کی شاید ب خودم ثابت کنم ولی الان واقعا میخوام حرکت سالم داشته باشم البته اون حس ثابت کردن هنوز تا حدودی هست ولی میخوام بهش غلبه کنم . اگه بتونم
 

دنیا مخبری

کاربر ویژه
آیا برای شما موفقیت بیشتر شبیه «اثبات خود» است یا «حرکت سالم»؟ چرا؟
اثبات خود
چون هیچ وقت هیچ کس منو ندیده چه در کودکی و نوجوانی چه در ازدواج ام همیشه باید خودمو با کارهام ثابت کنم تا تایید و توجه بگیرم و بعضی وقتها از خودم متنفر میشم و میگم گدای توجه و چقدر ضعیف و کوچیکی
 

فرشیده شاپری

کاربر ویژه
نیازی نیست که کسی شما رو ببینه
شما بدون اینکه دیگران هم شما را ببینند ارزشمند
سلام و درود من تمام تلاشم در ارتباط گرفتن با کودک درون اینه که حالیش کنم ک همین که فرصت زندگی توی این دنیا بهت داده شده یعنی ارزشمند بودی و هستی و دقیقا دیروز بود دلایل ارزشمندی رو برای کودک درون مرور میکردم مثلا همین که اکسیژن رو رایگان داری و حسهایی از این جنس ک در کودکی گرفتم و تماما به جانم نشستن و هنور هم حسشون میکنم نه از آدمها و والدینم بلکه از گرمای خورشید از سکوت بارش برف و از لقمه ای ک نگه داشتم تا اذان رو بگن و روزه م رو باز کنم از بوی اون دودکشهای دهه شصت توی زمستون و صدها حس بی نظیر ک اگه ب دنیا نمیومدم تجربه ش نمیکردم .
و جالب اینه ک من با موسیقی اسلاید خییییلی راحت و عمیق با کودک درون ارتباط میگیرم
 
دوستان عزیز سوالات را در بخش سوالات بپرسید در بخش تجربیات یا بخش دیگری نپرسید. فقط سوالاتی که در بخش سوالات پرسیده می شود جواب داده می شود
بالا