hashemi
ناظم انجمن
احساسات ناخوشایند، بخشی اجتنابناپذیر از زندگی هستند و ما در زمانهای مختلف احساساتی مثل غم، عصبانیت، ناامیدی، بیحوصلگی، خشم، تنهایی و... را تجربه میکنیم. اما وقتی این احساسات بهوجود میآیند، دو راه پیش روی شماست: مقاومت یا پذیرش
اغلب واکنش پیشفرض ما مقاومت است زیرا میخواهیم آگاهانه یا ناآگاهانه از تجربه احساسات ناخوشایند اجتناب کنیم مثلا خودمان را با خوردن، نوشیدن و خوابیدن یا تماشای تلویزیون و گشتن در شبکههای اجتماعی سرگرم میکنیم تا با حواسپرتی، متوجه احساسات خود نشویم.
این مقاومت و اجتناب برای سلامت روان ما آسیبزاست.
اما در پذیرش، ما احساسات ناخوشایند و افکار همراه آنها را میپذیریم و به جای تلاش برای فرار، با آنها مینشینیم تا عبور کنند.
در پذیرش، تصدیق میکنید که چه احساساتی دارید و برای انکار یا اجتناب از آنها کاری نمیکنید و تجربه خود را مشاهده میکنید.
پذیرش به معنای این نیست که باید یک موقعیت بد یا احساس ناخوشایند را تحمل کنیم
بلکه شما بدون قضاوت، احساسات خود را مشاهده میکنید و میپذیرید.
مثلا طبیعی است که از بیتوجهی یا طرد شدن، احساس خشم داشته باشید اما اینکه از خشم خود که در اینجا احساس ثانویه است اجتناب کنید دیگر از احساس طردشدگی یا احساس بیارزشی پشت آن آگاه نمیشوید پس واکنش شما نیز ناسازگارانه میشود.
اما پذیرش
این احساس خشم و ریشههای پشت آن، بیشتر باعث میشود که اقدامی شجاعانه در جهت حل مسئله یا تغییر موقعیت انجام دهید زیرا با آن روبرو شدهاید.
اما برای پذیرش شرایط، بایستی از افکار و احساسات خود کاملا آگاه باشیم زیرا پذیرش، بدون آگاهی ممکن نیست
اما ما معمولا بصورت خودکار به محرکها واکنش نشان میدهیم و متوجه افکار و احساسات خود نیستیم.
زمانی که شما کلی تفسیر منفی و افراطی خودکار از احساسات خود دارید یا همیشه میخواهید از آنها فرار کنید پس نمیتوانید با واقعیت جاری درونتان ارتباط برقرار کنید.
اغلب واکنش پیشفرض ما مقاومت است زیرا میخواهیم آگاهانه یا ناآگاهانه از تجربه احساسات ناخوشایند اجتناب کنیم مثلا خودمان را با خوردن، نوشیدن و خوابیدن یا تماشای تلویزیون و گشتن در شبکههای اجتماعی سرگرم میکنیم تا با حواسپرتی، متوجه احساسات خود نشویم.
این مقاومت و اجتناب برای سلامت روان ما آسیبزاست.
اما در پذیرش، ما احساسات ناخوشایند و افکار همراه آنها را میپذیریم و به جای تلاش برای فرار، با آنها مینشینیم تا عبور کنند.
در پذیرش، تصدیق میکنید که چه احساساتی دارید و برای انکار یا اجتناب از آنها کاری نمیکنید و تجربه خود را مشاهده میکنید.
پذیرش به معنای این نیست که باید یک موقعیت بد یا احساس ناخوشایند را تحمل کنیم
بلکه شما بدون قضاوت، احساسات خود را مشاهده میکنید و میپذیرید.
مثلا طبیعی است که از بیتوجهی یا طرد شدن، احساس خشم داشته باشید اما اینکه از خشم خود که در اینجا احساس ثانویه است اجتناب کنید دیگر از احساس طردشدگی یا احساس بیارزشی پشت آن آگاه نمیشوید پس واکنش شما نیز ناسازگارانه میشود.
اما پذیرش
این احساس خشم و ریشههای پشت آن، بیشتر باعث میشود که اقدامی شجاعانه در جهت حل مسئله یا تغییر موقعیت انجام دهید زیرا با آن روبرو شدهاید.
اما برای پذیرش شرایط، بایستی از افکار و احساسات خود کاملا آگاه باشیم زیرا پذیرش، بدون آگاهی ممکن نیست
اما ما معمولا بصورت خودکار به محرکها واکنش نشان میدهیم و متوجه افکار و احساسات خود نیستیم.
زمانی که شما کلی تفسیر منفی و افراطی خودکار از احساسات خود دارید یا همیشه میخواهید از آنها فرار کنید پس نمیتوانید با واقعیت جاری درونتان ارتباط برقرار کنید.