hashemi
ناظم انجمن
یونگ همچنین گفت که رفتن به سوی خویشتن، کارزاری بس دشوار است. اغلب حتی کلیسای کاتولیک نیز در شک است که آیا فردی «دعوت باطنی» برای کشیش شدن دارد یا نه.
راه رسیدن به «خویشتن»، اگر قدرت پیمودنش را داشته باشی، راهی دشوار است – اگر قدرت انجامش را داشته باشی.
اغلب مردم به خود آسان میگیرند، اما روی خودشان کار نمیکنند.
دکتر یونگ گفت: «گاهی مجبورم به آنها نشان دهم که چگونه در خیالپردازیهایشان غرق میشوند. اینکه کتابی را بخوانی تا با آن کار کنی، با اینکه صرفاً در آن غرق شوی، متفاوت است.
مردم فکر میکنند وقتی به سوی «خویشتن» میروند، میتوانند از زیر چیزی شانه خالی کنند. آنها به سوی خویشتن میروند گویی میخواهند دنیا را فریب دهند،
به عنوان نوعی زیادهروی و آسانگیری.
در هر موقعیتی که خود را مییابید، باید آن را بپذیرید، و اگر وظیفهتان در این دنیا را بر عهده نگیرید و آنچه را که موقعیتتان ایجاب میکند انجام ندهید،
آنگاه آخرین ارزش خود را از دست دادهاید – یعنی «بندگیتان» را.
او ادامه داد،
گرفتاریهای دشواری که فرد خود را در آنها مییابد، ریشههای او هستند.
اگر خاک را لمس نکنید و در عوض یک زندگی تصنعی و بریده از اصل را پیش بگیرید، آنگاه «خویشتن» پاهای استواری ندارد – یک شبح است و هرگز نباید زاده میشد.
نادیده گرفتن وظایف برای غرق شدن در خویشتن، یک زیادهروی بیهوده است.
افرادی که فکر میکنند میتوانند با غرق شدن در «ایگو»ی خود، از بندگیای که سرنوشت و زندگی آنها را بدان فراخوانده است، بگریزند، به ساحل زندگی پسزده میشوند و بیمقدارند.
اگر این بندگی [در برابر خویشتن] را بپذیری، آنگاه حق داری راه خود را بروی. اما آن راه تنها زمانی پیمودنی است که این حقیقت را بپذیری که تو خود، قانونِ خویش هستی.
آیا میتوانی چنین موضعی در برابر امر جمعی بگیری؟
هیچ قاضی یا کتاب قانونی به سختیِ خودِ انسان نیست. اگر کسی نمیتواند در برابر عقاید «آگاهانهی» جمعی بایستد، بهتر است که راه به سوی خویشتن را ادامه ندهد.
یونگ افزود که اگر بتوانی تاب دیدنِ خویشتن در هیئت یک قاتل یا یک مجرم را داشته باشی، آنگاه شاید آنقدر قوی باشی که بتوانی در مسیر درست به راهت ادامه دهی.
— جین کبات رید، تحلیلگر یونگی، ۲۵ نوامبر ۱۹۳۵
یونگ، مادر من و من:
خاطرات تحلیلی کاترین راش کبات
پ.ن:
پاراگراف آخر، واقعن درخشان است.
راه رسیدن به «خویشتن»، اگر قدرت پیمودنش را داشته باشی، راهی دشوار است – اگر قدرت انجامش را داشته باشی.
اغلب مردم به خود آسان میگیرند، اما روی خودشان کار نمیکنند.
دکتر یونگ گفت: «گاهی مجبورم به آنها نشان دهم که چگونه در خیالپردازیهایشان غرق میشوند. اینکه کتابی را بخوانی تا با آن کار کنی، با اینکه صرفاً در آن غرق شوی، متفاوت است.
مردم فکر میکنند وقتی به سوی «خویشتن» میروند، میتوانند از زیر چیزی شانه خالی کنند. آنها به سوی خویشتن میروند گویی میخواهند دنیا را فریب دهند،
به عنوان نوعی زیادهروی و آسانگیری.
در هر موقعیتی که خود را مییابید، باید آن را بپذیرید، و اگر وظیفهتان در این دنیا را بر عهده نگیرید و آنچه را که موقعیتتان ایجاب میکند انجام ندهید،
آنگاه آخرین ارزش خود را از دست دادهاید – یعنی «بندگیتان» را.
او ادامه داد،
گرفتاریهای دشواری که فرد خود را در آنها مییابد، ریشههای او هستند.
اگر خاک را لمس نکنید و در عوض یک زندگی تصنعی و بریده از اصل را پیش بگیرید، آنگاه «خویشتن» پاهای استواری ندارد – یک شبح است و هرگز نباید زاده میشد.
نادیده گرفتن وظایف برای غرق شدن در خویشتن، یک زیادهروی بیهوده است.
افرادی که فکر میکنند میتوانند با غرق شدن در «ایگو»ی خود، از بندگیای که سرنوشت و زندگی آنها را بدان فراخوانده است، بگریزند، به ساحل زندگی پسزده میشوند و بیمقدارند.
اگر این بندگی [در برابر خویشتن] را بپذیری، آنگاه حق داری راه خود را بروی. اما آن راه تنها زمانی پیمودنی است که این حقیقت را بپذیری که تو خود، قانونِ خویش هستی.
آیا میتوانی چنین موضعی در برابر امر جمعی بگیری؟
هیچ قاضی یا کتاب قانونی به سختیِ خودِ انسان نیست. اگر کسی نمیتواند در برابر عقاید «آگاهانهی» جمعی بایستد، بهتر است که راه به سوی خویشتن را ادامه ندهد.
یونگ افزود که اگر بتوانی تاب دیدنِ خویشتن در هیئت یک قاتل یا یک مجرم را داشته باشی، آنگاه شاید آنقدر قوی باشی که بتوانی در مسیر درست به راهت ادامه دهی.
— جین کبات رید، تحلیلگر یونگی، ۲۵ نوامبر ۱۹۳۵
یونگ، مادر من و من:
خاطرات تحلیلی کاترین راش کبات
پ.ن:
پاراگراف آخر، واقعن درخشان است.