مهین جواهری
کاربر ویژه
یا النور کل النور
من این تمرین را در جاها و مکانهای مختلف در اوقات مختلف روز شب و ساعات خاصی انجام دادم که هرکدام این جداگانه دریافتی و حالات خاصی داشت
■در کنار دریا و زیر باران انجام دادم که فوق العاده بود مشاهداتی هم داشتم وسط دریا یک عصای رنگ فیروزه ای بود البته شبیه به عصای امروزی نبود این نوره زیبا وسط دریا بود که من این چنین تشبیه میکنم
■در جنگل کنار درختان مسن و بلند انجام دادم از درختان خواستم ریشه من را همچون خودشان قوی کنند درخته بامن حرف زد که این چنین غمگین هست بخاطر سن زیادش پوستش کنده و ترک خورده بود ازاین بابت احساس غم داشت و من هم جملات زیبا و سراسسر عشق تزریق کردم تا احساس خوب کند(بعد از تمرین مدیتیشن این اتفاق افتاد )
■در جنگل که درختان کوتاه داشت بوته زباد داشت هوا خنک فضا سرسبزی داشت و رطوبت جنگل شما را نداشت انجام دادم انرژی نرم خاصی دریافت میکردم که بی نظیر بود یکبار نشسته و یکبار دارزکشیده انجام دادم بازم دریافتی این دوحالت باهم فرق داشت
■تمرین را بعد نماز صبح انجام دادم حالت دراز کشیده و تاریکی محیط بعد از تکرار سوترا و وارد مرحله سکوت چنان حالتی بهم دست دادم که توصیف ان عاجزم بارش شدید باران های دانه درشت را زیر سقف شیروانی تصور کنید ان چنین بود انرژی روی سرم این مدل در حال ریختن بود صدای انرژی خیلی زیاد بودو این انرژی دریافتی رفت پایین و به همه چاکراهام رو به گردش دراورد
دقیقا دراینجا متوجه گفتهای شما شدم که دنبال مشاهدات نباشید رها کنید و لذت ببرید کاملا من این را احساس کردم و لذت بردم
■این تمرین را بعد نماز ظهر هم انجام دادم که اینجا هم فرق داشت و نوع دریافت انرژی با تاریکی و جنگل و دریا فرق داشت حتی جنگل مرطوب هم یک انرژی دارد
ولی تجربه انرژی دریافتی با دریا و جنگل بگویم که جنگل خوب بود بخاطر درختان وجود پربرکتشان و انرژی که ساطع میکنند قدردان خالق ان هستم و بخاطر وجود نازنین استاد بزرگوار از خداوند شاکرم این چنین احساسات و تجربیاتی داشتم که بازگو نکردم چون اصل رسیدن و مقصد چیز دیگری هست که من این درس را از استا عزیز گرفتم
❤
مانا و شاد پیروز وتندرست باشید


من این تمرین را در جاها و مکانهای مختلف در اوقات مختلف روز شب و ساعات خاصی انجام دادم که هرکدام این جداگانه دریافتی و حالات خاصی داشت
■در کنار دریا و زیر باران انجام دادم که فوق العاده بود مشاهداتی هم داشتم وسط دریا یک عصای رنگ فیروزه ای بود البته شبیه به عصای امروزی نبود این نوره زیبا وسط دریا بود که من این چنین تشبیه میکنم
■در جنگل کنار درختان مسن و بلند انجام دادم از درختان خواستم ریشه من را همچون خودشان قوی کنند درخته بامن حرف زد که این چنین غمگین هست بخاطر سن زیادش پوستش کنده و ترک خورده بود ازاین بابت احساس غم داشت و من هم جملات زیبا و سراسسر عشق تزریق کردم تا احساس خوب کند(بعد از تمرین مدیتیشن این اتفاق افتاد )
■در جنگل که درختان کوتاه داشت بوته زباد داشت هوا خنک فضا سرسبزی داشت و رطوبت جنگل شما را نداشت انجام دادم انرژی نرم خاصی دریافت میکردم که بی نظیر بود یکبار نشسته و یکبار دارزکشیده انجام دادم بازم دریافتی این دوحالت باهم فرق داشت
■تمرین را بعد نماز صبح انجام دادم حالت دراز کشیده و تاریکی محیط بعد از تکرار سوترا و وارد مرحله سکوت چنان حالتی بهم دست دادم که توصیف ان عاجزم بارش شدید باران های دانه درشت را زیر سقف شیروانی تصور کنید ان چنین بود انرژی روی سرم این مدل در حال ریختن بود صدای انرژی خیلی زیاد بودو این انرژی دریافتی رفت پایین و به همه چاکراهام رو به گردش دراورد
دقیقا دراینجا متوجه گفتهای شما شدم که دنبال مشاهدات نباشید رها کنید و لذت ببرید کاملا من این را احساس کردم و لذت بردم
■این تمرین را بعد نماز ظهر هم انجام دادم که اینجا هم فرق داشت و نوع دریافت انرژی با تاریکی و جنگل و دریا فرق داشت حتی جنگل مرطوب هم یک انرژی دارد
ولی تجربه انرژی دریافتی با دریا و جنگل بگویم که جنگل خوب بود بخاطر درختان وجود پربرکتشان و انرژی که ساطع میکنند قدردان خالق ان هستم و بخاطر وجود نازنین استاد بزرگوار از خداوند شاکرم این چنین احساسات و تجربیاتی داشتم که بازگو نکردم چون اصل رسیدن و مقصد چیز دیگری هست که من این درس را از استا عزیز گرفتم
مانا و شاد پیروز وتندرست باشید