مریم شیرخانی
کاربر ویژه
مدتی بود که کارهایم را نمي توانستم انجام بدم وتمرکزم رو از دست داده بودم . ابتدا فکر میکردم تنبلی و اهمال کاریست پس تکنیک ازبین بردن تنبلی رو انجام دادم ولی اصلا با تکنیک ارتباط نمیگرفتم و تاثیر ی نداشت . در مورد عدم تمرکز هم به ADHD بودنم شک کردم ولی خودم رو میشناختم قبلا تمرکزم روی یک موضوع مثل الماس بود که به عمق اشیا غیر قابل نفوذ رسوخ میکرد تمرکز منم روی یک موضوع طوری بود که یکی دوساعت بهش فکر میکردم و بعد رهاش میکردم و جواب سخت ترین و لاینحل ترین مشکلاتم رو گاه چند ساعت بعد گاه چند روز بعد دریافت میکردم پس ADHD هم منتفی بود سر در گم بودم پس مشکلم چیه ؟ و چ درمانی موثره ؟ خیلی فکر کردم ولی بی فایده بود . یک شب موقع خواب با خدا مناجات کردم و حل مشکلم رو از خدای مهربان درخواست کردم . بعداز اون از ناخودآگاهم که هدیه ی ارزشمند پروردگار بی همتایم بود خواستم که مشکلم و نحوه ی حل اون رو بهم نشون بده بعد از چند روز کم کم جواب هارو دریافت کردم . بله افسردگی خیلی پنهانی ، بی صدا و خزنده در وجودم رخنه کرده بود . درمانش ، استاد مدیتیشن دوقلب گروهی رو گذاشتن من شرکت کردم ندایی در وجودم گفت هر روز مدیتیشن رو انجام بده من اینکارو انجام دادم فقط روزایی که حالم خیلی بده انجام نمیدم . همون ندا بهم گفت آدمک مغز ی و برکه گل آفتاب گردان رو انجام بده . و یکسری درمانهای دیگه با تغییر در روتین زندگی که دارم انجام میدم .
همين جا از خدای مهربان بخاطر نعمت های بیکرانش سپاسگزاری میکنم یکی از اونا وجود عزیز استاد مهربان است که نحوه اندیشیدن و حل مشکلات رو به من آموزش دادند . ممنون استاد عزیز
همين جا از خدای مهربان بخاطر نعمت های بیکرانش سپاسگزاری میکنم یکی از اونا وجود عزیز استاد مهربان است که نحوه اندیشیدن و حل مشکلات رو به من آموزش دادند . ممنون استاد عزیز