لیلا فیروزی
کاربر ویژه
سلام بر استاد عزیزم
قبل از عید اقایی اومده بود برای کاغذ دیواری خونه.. چند روز مونده بود به عید و مدرسه ها باز بود. از مدرسه دخترش زنگ زدن که بیا دخترتو ببر خونه حالش بده. این اقا گفت ایراد نداره برم دخترمو از مدرسه بیارم. گفتم نه برو. رفت و برگشت و خودش تعریف کرد که دخترش مادرزادی مشکل غدد لنفاوی داره و کل بدنش غده های بزرگ در اورده. میگفت دخترخالشم همینطوریه. و دخترخالش چندبار عمل کرده غده ها رو خارج کردن ولی جای عمل خیلی بد شده. مجدد غده دراومده. گفت دخترمم بخاطر همین نمیتونم عمل کنم. همین اینکه جای عمل بدتر از خوده غده هاست و وقتی دوباره در میاد چرا عمل کنیم. گفتم عکس دخترتونو نشونم میدید. نشون داد. ازش اجازه گرفتم عکس و فرستادم واتساپم و گفتم میخواو براش دعا کنم.. من تازه کلاسها رو شرکت کرده بودم و زیاد وارد نبودم ولی گفتم تلاشمو میکنم. پاکسازی عمومی و انجام دادم. بعد شروع کردم از گردن به پایین با نارنجی تخریب کردن.. تخریب و کامل تجسم میکردم..فقط همین.. دو روز بعد اومد مابقی کارها رو انجام بده حال دخترش و پرسیدو.. به من گفت خانم فیروزی چقد دلتون پاکه. برای دخترم دعا کردید جواب داد گفتم جطور. گفت همونروز که عکس دخترمو بهتون نشون دادم نصف شب تمام غده ها سر باز کردن و کل عفونتها از غده ها خارج شدن. بردمش پیش دکترش.. گفت عالیه..داروهام داره جواب میده و احتیاج به عمل نیست.. ازمن تشمر کرد و کفت اگر این بخاطر داروهای دکتر بود باید چندسال پیش جواب میداد نه اینکه روزی که عکس و به شما نشون دادم اون اتفاق برای دخترم بیوفته
بهرحال خیلی خوشحال شدم
گفتم خدایا شکرت که باعث شدی توی این کلاس شرکت کنم و با روشهای استاد عزیزم اشنا بشم. ببخشید خیلی طولانی شد



قبل از عید اقایی اومده بود برای کاغذ دیواری خونه.. چند روز مونده بود به عید و مدرسه ها باز بود. از مدرسه دخترش زنگ زدن که بیا دخترتو ببر خونه حالش بده. این اقا گفت ایراد نداره برم دخترمو از مدرسه بیارم. گفتم نه برو. رفت و برگشت و خودش تعریف کرد که دخترش مادرزادی مشکل غدد لنفاوی داره و کل بدنش غده های بزرگ در اورده. میگفت دخترخالشم همینطوریه. و دخترخالش چندبار عمل کرده غده ها رو خارج کردن ولی جای عمل خیلی بد شده. مجدد غده دراومده. گفت دخترمم بخاطر همین نمیتونم عمل کنم. همین اینکه جای عمل بدتر از خوده غده هاست و وقتی دوباره در میاد چرا عمل کنیم. گفتم عکس دخترتونو نشونم میدید. نشون داد. ازش اجازه گرفتم عکس و فرستادم واتساپم و گفتم میخواو براش دعا کنم.. من تازه کلاسها رو شرکت کرده بودم و زیاد وارد نبودم ولی گفتم تلاشمو میکنم. پاکسازی عمومی و انجام دادم. بعد شروع کردم از گردن به پایین با نارنجی تخریب کردن.. تخریب و کامل تجسم میکردم..فقط همین.. دو روز بعد اومد مابقی کارها رو انجام بده حال دخترش و پرسیدو.. به من گفت خانم فیروزی چقد دلتون پاکه. برای دخترم دعا کردید جواب داد گفتم جطور. گفت همونروز که عکس دخترمو بهتون نشون دادم نصف شب تمام غده ها سر باز کردن و کل عفونتها از غده ها خارج شدن. بردمش پیش دکترش.. گفت عالیه..داروهام داره جواب میده و احتیاج به عمل نیست.. ازمن تشمر کرد و کفت اگر این بخاطر داروهای دکتر بود باید چندسال پیش جواب میداد نه اینکه روزی که عکس و به شما نشون دادم اون اتفاق برای دخترم بیوفته
بهرحال خیلی خوشحال شدم