فعال بودن کودک درون دختر | جلسه چهارم

admin

تیم مدیریت
عضو کادر مدیریت
فکر می‌کنید کودک درون دختر شما امروز در کدام بخش از زندگی‌تان هنوز فعال است؟
مثلاً در:
  • رابطه عاطفی
  • تأیید گرفتن
  • ترس از طرد
  • احساس کافی نبودن
  • ناتوانی در نه گفتن
  • پنهان کردن احساسات
 

حسین امیدوار

کاربر ویژه
درود.بیشتر در روابط عاطفی و کمی ناتوانی در نه گفتن
نادیده گرفته شدن،دیر جواب پیامم داده شود،از طرف کسی سردی ببیند.مورد انتقاد قرار گرفتن...
 

فرشیده شاپری

کاربر ویژه
فکر می‌کنید کودک درون دختر شما امروز در کدام بخش از زندگی‌تان هنوز فعال است؟
مثلاً در:
  • رابطه عاطفی
  • تأیید گرفتن
  • ترس از طرد
  • احساس کافی نبودن
  • ناتوانی در نه گفتن
  • پنهان کردن احساسات
پنهان کردن احساسات
 

دنیا مخبری

کاربر ویژه
فکر می‌کنید کودک درون دختر شما امروز در کدام بخش از زندگی‌تان هنوز فعال است؟
مثلاً در:
  • رابطه عاطفی
  • تأیید گرفتن
  • ترس از طرد
  • احساس کافی نبودن
  • ناتوانی در نه گفتن
  • پنهان کردن احساسات
منظورتون نفهمیدم
فعال هست یعنی بلده یعنی میتونه و سالم
در همه این مهارت‌ها ضعیف هستم
در رابطه عاطفی تلاش دارم همیشه راضی کنم و خودمو نابود کنم طرف مقابل ناراحت نشه و راضی بشه چون از خودم متنفرم از دست خودم ناراحتم بخاطر همین وقتی یکی تایید میکنع منو میشه سوخت و انرژی روزانه ام برام انجام کارهام ولی تایید خودم برای خودم بی اعتبار وگاهی گریه میکنم چرا پیش خودم اعتبار ندارم و ترس از طرد شدن به شدددت دارم چون از جانب خودم از خودم طرد شدم و تلاشهام بی فایده بوده و احساس ناکافی بودن از بس توی سرم داره جا به جا میشه میگم انرژی درمانی انجام دادنت و اینهمه دست تکان دادنت با کریستال کار کردنت عین خودت بیخوده که این افکار تخریب کننده رو نابود نمیکنه توی زندگیت یه کار درست انجام ندادی همسرت راست میگه تو فقط پول آتیش میزنی و آخرش از کلاسها هیچی یاد نمیگیری و این هجم از افکار تخریب کننده رو میبینم گریه ام میگیره میرم تو تشت آب نمک میکنم و باز تلاش می‌کنم مدیت دو قلب بزنم بلکه خدا بهم کمک کنه رها شم از این انرژی معیوب و باز روز از نو روزی از نوو به شدددت ناتوان در نه گفتن ترس از ناراحتی و طرد شدن و حس میکنم اگه نه بگم طرف مقابل ناراحت بشه زندگیم نابود میشه خییییییلی برام مهمه دخترم عین من نشه تماااااام تلاشم میکنم روزی نیست که یه لحظه آروم و بی قرار بشینم و مراقب حرکاتم نباشم همش به خودم میگم حق نداری احساسات بیان کنی وقتی بیان میکنی جنگ میشه و یا حتی ارتباط موثرانه بیان کنی یه جور تو مقصری و به احساسات تو هیچ اعتباری نیست و همش از تو بیمار نشات میگیره و بعد حتی اجازه گریه کردن به خودم نمیدم چون باید قوی باشم جلوی دخترم و بعد حمام و تشت نمک و مدیت دو قلب گاهی توی مدیت دو قلب با حرفهایی که داخلش گفته میشه احساس بیگانگی میکنم
 
دوستان عزیز سوالات را در بخش سوالات بپرسید در بخش تجربیات یا بخش دیگری نپرسید. فقط سوالاتی که در بخش سوالات پرسیده می شود جواب داده می شود
بالا