ارتباط با کودک درون | جلسه دوم

hashemi

ناظم انجمن
دانیل استرن،
پزشک و نویسنده کتابهای متعدد درباره رابطه مادر و نوزاد، اشاره میکند که کودک با حضور پرانرژی یا غیبت مادر هم آهنگی زیادی پیدا می کند. مادر مرکز دنیای کودک است و کودک به شدت با دنیای احساسی مادر میزان میشود. بسیار دردناک است که کودک نتواند حضور عاطفی مادر را احساس کند. استرن توضیح می‌دهد که چطور کودک احساس می‌کند که ذهن مادرش جای دیگری می‌چرخد، جایی که او دوست ندارد برود. وقتی می‌کوشد خود را به مادر نزدیک کند حس می‌کند که بی حوصلگی عاطفی مادر به درون او میخزد در ،اصل کودک یک زن گسسته روان ممکن است از او سرمشق بگیرد و به گسست روانی برسد و رفته رفته همان حس بی روحی و بی احساسی مادر را پیدا کند.


****

كم لمس شدن به شکلی متناقض منجر به احساس زندانی بودن در بدن می شود. اشلی مونتاگو در کتابش به نام لمس اهمیت پوست انسان چنین می نویسد: «تا حد زیادی تحریک پوست کودک با لمس کردنش او را قادر میسازد که از پوست خود خارج شود.» مونتاگو توضیح میدهد که چطور کودکی که به قدر کافی لمس نشده باشد درون پوست خودش گیر می افتد و لمس شدن عادی را همچون تهدید تجربه می.کند. این را حالت دفاعی لامسه می خوانند. چنین حالت دفاعی ای ممکن است به صورت عدم حساسیت یا حساسیت مفرط به لمس شدن یا فرار از لمس شدن خودش را نشان دهد.

مادری_که_کم_داشتم
جاسمین_لی_کوری
 

hashemi

ناظم انجمن
‌‌فردی که دچارِ به‌اصطلاح مالیخولیا می‌شود و در نتیجه از خودش بدش می‌آید، با والدی سر و کار داشته که حضور عاطفی‌اش مشروط به اطاعت کودک از انتظارات او بوده است،
انتظاراتی که مشخص می‌کرده کودک باید چطور باشد، چطور رفتار کند و حتی چطور فکر و احساس کند. چنین کودکی به جای آنکه هویت خود را بر پایۀ خودمختاری و احساس هدفمندی خود منسجم کند، آن را از والدش قرض می‌گیرد.
چنین سرگذشتی، توانایی‌های اصیل کودک را از بین می‌برد و این یعنی نپذیرفتن و رد کامل خویشتن.

به این ترتیب،
آن‌چه دونالد وینیکات خویشتن حقیقی کودک می‌نامد گم می‌شود، فراموش می‌گردد و به عنوان یک موجود مزاحم دور انداخته می‌شود. پیوند با والد از طریق بلعیدن انتظارات او حفظ می‌شود. نیروی نهفته در این نوع تجربه‌ها، ترسی بی‌نهایت است که در عمق هستی کودک احساس می‌شود. تنها دو راه وجود دارد: اطاعت از دستورهای والد و حفظ پیوند با او یا پاره‌کردن این بندها و سقوط به انزوا و آشفتگی همیشگی.

اما رها کردن خویشتن خویش برای هیچ‌کس بدون هزینه نیست و پرداخت این هزینه با رنج فراوانی همراه است.
برای مثال، ممکن است مردی در واکنش به رویدادی کوچک یا بزرگ، آرام‌آرام متوجه شود که مدت‌ها قبل زندگی خود را تسلیم کرده، خودش را در هویتی جا داده که هرگز متعلق به او نبوده و کل هستی او روی زمین انتخاب خودش نبوده، بلکه توسط دیگران به او دیکته شده است.

در این صورت، زندگی ممکن است تبدیل به زندان با اعمال شاقه شود، زندانی که هیچ راه گریزی از آن نیست. او می‌فهمد که هیچ‌چیز در جای درست خود نیست، ولی راهی هم برای متفاوت انجام‌دادن کارها بلد نیست. اگر تلاش کند وضعیت زندگی‌اش را تغییر دهد، تمام موانع قدیمیْ نمایان، و اضطراب‌های ترک شدن در دوران کودکی، دوباره زنده می‌شوند.
او برای رقم‌زدن تغییرات ماندگار در زندگی‌اش، هیچ پایه‌ای در درون خود ندارد. یا ممکن است زنی در واکنش به شوک‌های زندگی، ناگهان چشمانش به این حقیقت باز شود که کل زندگی‌اش، حتی ازدواج و خانواده‌اش، توسط افراد مختلفی که به عنوان صاحب‌اختیار قبولشان داشته، ترتیب داده شده است.

شاید او جای پای مادرش گذاشته و خود را تسلیم نقش‌ها و مسئولیت‌های ازپیش‌موجود کرده، بدون اینکه در نظر بگیرد خودش واقعاً چه می‌خواهد. چنین موقعیت‌هایی بی‌نهایت افسرده‌کننده و فلج‌کننده‌اند.


جرج اوتوود
مغاک جنون
 

hashemi

ناظم انجمن
درونِ هر فرد بالغ، "یک ‌کودک" هست یک کودکِ‌الهی
موجودی‌که پیوسته
همیشهِ خدا، در حال تبدیل‌ و تبدل است و هیچ‌گاه
رشد آن تمام نمی‌شود!
و این بخشی از "شخصیت"
انسان است که: همیشه "توجه می‌خواهد".


کارل_گوستاو_یونگ
 

حسین امیدوار

کاربر ویژه
درود.شناخت ریشه احساسات و رفتارهای خود.شناخت خود.و این ارتباط باعث صلح درونی،آرامش،شادی،خلاقیت،ارتباط بهتر با دیگران،به بلوغ فکری رسیدن که همون بزرگسال آروم هس.و روی کل زندگی من تاثیر میزاره.روی روابطم با خانواده و اجتماع،شغلم،پول در آوردن و....
 

اعظم علیجانی

کاربر ویژه
سوال چالش برانگیزی است که کلی احساسات رو برانگیخته می کند. فرمایشات شما خیلی خوب و کامل بود. ارتباط با کودک درون یعنی دقیقا از زندگی چه می خواهیم. احترام به خواسته های فردی خودمان. احترام به تفاوت های فردی. عدم قیاس با دیگران. عدم حسرت و سرزنش خود چراکه انسان بودن خود را پذیرفته ام و اینکه جایزالخطا هستم و اگر اشتباهی کرده ام فقط یک تجربه بوده است و بس. هیچ کس منو بازخواست نمیکنه جز خودم. خودم را در محضر خودم حاضر ببینم و خودم را ببخشم.
 
دوستان عزیز سوالات را در بخش سوالات بپرسید در بخش تجربیات یا بخش دیگری نپرسید. فقط سوالاتی که در بخش سوالات پرسیده می شود جواب داده می شود
بالا