آزاده جهانگیری
powerful healer
دختر همکارم جانان 5 سالشه که مدتی قبل مریض و بستری شد.
همکارم از من خواست که بچه رو پاسازی کنم موقع پاکسازی متوج شدم که بچه کنار حیوون بوده و برای همین مریض شده وقتی بهش گفتم گفت آره کنار سگ بوده...
هفته بعد مجدد بچه مریض و بستری شد و باز همکارم از من درخواست کرد و موقع اسکن متوجه شدم که انگار ماکارونی خورده وقتی بهش گفتم گفت آره لازانیا خورده و حالش بد شده، درست میگی و کلا هر وقت هم که ماکارونی می خوره زیاد اوکی نیست.
این حرف های من برای همکارم خیلی عجیب به نظر می رسید که خب البته طبیعیه چون تعریفی از اسکن ندارن و به نظرش خیلی خارق العاده بود و به همین خاطر تصمیم گرفت که یک روز جانان رو بیاره محل کار تا من از نزدیک اسکنش کنم.
از این جای داستان به بعد همه چیز برای من عجیب شد........
وقتی شروع کردم به اسکن جانان بلند بلند قهقه زد و خودش رو جمع کرد گفتم چی شده می گفت قلقلکم میاد


دستم به هر سمت بندنش می رفت دستش رو روی اون ناحیه می ذاشت و می خندید و می گفت قلقلکم میشه، با این که چشماش به خاطر خنده بسته بود دستش دقیقا جایی می رفت که من در حال اسکن بودم.
من از ابتدا برای این که ندونه دارم چیکار می کنم گوشی دادم دستش بازی کنه که اصلا متوجه نشه ولی اون بدون این که به من و کار من نگاه کنه این اتفاق براش افتاد و بعد چشماشو باز کرد که گوشی رو بذار کنار ...
دستشو آورد جلو گفت ایناها اینا من و قلقلک میدن......
جانان داشت پراناها رو می دید و شروع کرد باهاشون بازی کردن و خندیدن


همکارم از من خواست که بچه رو پاسازی کنم موقع پاکسازی متوج شدم که بچه کنار حیوون بوده و برای همین مریض شده وقتی بهش گفتم گفت آره کنار سگ بوده...
هفته بعد مجدد بچه مریض و بستری شد و باز همکارم از من درخواست کرد و موقع اسکن متوجه شدم که انگار ماکارونی خورده وقتی بهش گفتم گفت آره لازانیا خورده و حالش بد شده، درست میگی و کلا هر وقت هم که ماکارونی می خوره زیاد اوکی نیست.
این حرف های من برای همکارم خیلی عجیب به نظر می رسید که خب البته طبیعیه چون تعریفی از اسکن ندارن و به نظرش خیلی خارق العاده بود و به همین خاطر تصمیم گرفت که یک روز جانان رو بیاره محل کار تا من از نزدیک اسکنش کنم.
از این جای داستان به بعد همه چیز برای من عجیب شد........
وقتی شروع کردم به اسکن جانان بلند بلند قهقه زد و خودش رو جمع کرد گفتم چی شده می گفت قلقلکم میاد
دستم به هر سمت بندنش می رفت دستش رو روی اون ناحیه می ذاشت و می خندید و می گفت قلقلکم میشه، با این که چشماش به خاطر خنده بسته بود دستش دقیقا جایی می رفت که من در حال اسکن بودم.
من از ابتدا برای این که ندونه دارم چیکار می کنم گوشی دادم دستش بازی کنه که اصلا متوجه نشه ولی اون بدون این که به من و کار من نگاه کنه این اتفاق براش افتاد و بعد چشماشو باز کرد که گوشی رو بذار کنار ...
دستشو آورد جلو گفت ایناها اینا من و قلقلک میدن......
جانان داشت پراناها رو می دید و شروع کرد باهاشون بازی کردن و خندیدن