ابوالفضل فقانیانینیتی
کاربر انجمن
سلام
من پسری هستم ۲۵ ساله که در ۹ سالگی مورد تجاوز جنسی پسری قرار گرفتم که از من حدودا ۳ سال بزرگتر بود
اون فرد منو با حرف هاش فریب داد و چون سن کمی داشتم خوب و بد نتونستم از هم تشخیص بدم
تا همین چند ماه پیش هم مشکلی نداشتم و فقط از اون شخص کینه داشتم تو ذهنم
چند ماه پیش دچار حملات شدید پانیک شدم به علت دعوا های خانوادگی و الان حدودا یک ماهه که همه ش به خودکشی فکر میکنم
همه ش میگم چرا اون اتفاق تجاوز بهم شد
موضوع چون حیثیتی هست نمیتونم به خانواده م اطلاع بدم
گهگاهی به این فکر میکنم نامه ای بنویسم و جریان کامل به خانواده م داخل اون بگم بعدش خودکشی کنم
فکر میکنم با خودکشی کردن اون فرد متجاوز دچار عذاب وجدان میشه
بعضی وقتا به این فکر میکنم یه بلایی سر اون فرد بیارم یا چند نفر رو اجیر کنم که بهش تجاوز جنسی کنن
یا دام براش پهن کنم که دوباره مرتکب تجاوز بشه و ازش شکایت کنم حتی
یه کاری کنم بی افته زندان و تو زندان ازش سو استفاده جنسی کنند
بعد از حملات پانیک اینجور شدم
الان داروی هالوپریدول ۰/۵ و اگزازپام ۱۰ و دپاکین ۲۵۰ مصرف میکنم
به نظرتون چیکار کنم؟
واقعا نمیدونم کار درستی کردم اینجا موضوع مطرح کردم یا نه
با افکار انتقامی چیکار کنم؟
هر موقع اون فرد متجاوز میبینم میرم تو فکر این که یه بلایی سرش بیارم
مثلا دام براش پهن کنم و همون بلا رو سرش بیارم
یا کاری کنم که بی افته زندان و تو زندان مورد سو استفاده جنسی قرار بگیره
یا مثلا مهاجرت کنم خارج از ایران و اون فرد رو به بهانه ای بکشونم کشور دیگه ای و اونجا بهش تجاوز کنم!
و از اینجور دست افکار دارم
یه چیزی هم هست که بدجور ازارم میده
وقتی به اون صحنه ی تجاوز فکر میکنم بدجور میریزم بهم
به اون حرفایی که اون لحظه زده شد
اون پسر که حدودا ۳ سال از من بزرگتره یه روز اومد و بهم گفت من خیلی تورو دوست دارم و بی تو میمیرم!
بعد گفت هر پسری باید تو زندگیش یه بار باهاش این کار ها بشه (یعنی کار های لواط و تجاوز) و این موضوع رو نباید به هیچ کس حتی پدر و مادرش بگه
به دروغ گفت منم یه روزی همچین رفتاری باهام شده
خلاصه با این حرف فریبم داد و منو ظهر برد به پارکینگ خونشون
شلوارشو کشید پایین
گفت بیا اینجا تا باهات انجام بدم
اولش ترسیدم گفتم نه
در باز کن میخوام برم بیرون
چند بار مقاومت کردم
گفت یا میای این کار رو باهات میکنم یا این که داد و فریاد میزنم تا همه بریزن اینجا و آبروت بره!
مجبور شدم و این کار باهام انجام داد
گفت تا ۱۰ بشمار و تموم میشه
کلا ۱۰ یا ۱۲ ثانیه طول کشید
بعدش درو باز کرد گذاشت برم بیرون
یه بار هم چون بچه بودم و خوب و بد از هم تشخیص نمیدادم با بازی کامپیوتری منو فریب داد
گفت بیا انجام بدم این کارو باهات و بهت بازی کامپیوتری میدم
اون بار هم فکر کنم یه ۱۰ یا ۱۵ ثانیه زمان برد و منو راحتم گذاشت
اگر با درمان ها مقداری حالم بهتر شد و خدای نکرده استرس شدیدی مثل داغ عزیزان خدای نکرده دیدم و دوباره ریختم بهم چیکار کنم؟
چون میگن بیماری های روانی با استرس و ناراحتی شدید عود میکنه
اون فرد غیر از تجاوز کار دیگه ای هم کرد
منو تشویق کرد که با پسر های کوچیک تر از خودم کار های عاشقانه انجام بدم
مثل بوسیدن و لمس کردن
من انجام دادم چند بار
اما در حد بوسیدن بود و به تجاوز نمیرسید و تنها شانسی که اوردم تجاوز نکردم
و خیلی پشیمونم حتی از همون بوسیدن ها هم
من حتی حاضرم شلاق اون بوسیدن ها رو هم بخورم
ولی خب من گناهی نداشتم و یه بچه بودم که تحت تاثیر حرف های اون شخص کار ها رو انجام دادم
و خب اون کار هایی که انجام دادم اون زمان به خاطر این بود که سنم خیلی پایین بود و خوب و بد از هم تشخیص نمیدادم
همه اون اتفاقاتی که رخ داد و یا انجام دادم به خاطر شست و شوی مغزی اون فرد بود
به خاطر این که تحت تاثیر حرف های اون شخص با دو نفر رفتار جنسی انجام دادم احساس گناه دارم
همه ش با خودم میگم نکنه اون ها هم از من زخم خوردند
رفتار جنسی که اون زمان و توی اون سن داشتم
میگم چرا اون فرد باعث شده منم الوده بشم تا حدودی (نه تجاوز کامل - در حد رفتار جنسی مثل بوسیدن و لمس کردن)
با این که تقصیر اون فرده خودمو گناهکار میدونم و هر موقع میاد افکارش سراغم میگم تقصیر اون شخص بود و من فقط یه قربانی بودم
اما اون افرادی که من باهاشون رفتار جنسی انجام دادم ممکنه این تفکر نسبت به من نداشته باشن
اونا که نمیدونن من تحت تاثیر حرف های یه فرد بیمار اون کارو کردم
اونا که نمیدونن من توبه کردم و دیگه هیچ وقت اون کارو انجام نمیدم
اونا که نمیدونن من مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم
این که اون فرد باعث شده منم تا حدود کمی الوده به اینجور مسائل بشم ازارم میده
یه جورایی احساس میکنم زندگیمو خراب کرده
باعث و بانی حال فعلیم رو اون میدونم و این باعث احساس انتقام تو بدنم میشه
به خودم میگم اصلا چرا من باید به خاطر اون فرد این رنج تحمل کنم؟
اصلا چرا باید به خاطر اون فرد منم الوده شده باشم؟
نکنه به خاطر اون حرف های اون فرد من باعث گناه شده باشم ؟
اگه بعد از مرگ خدا از من پرسید چرا اون کارو کردی چی باید جواب بدم؟ باید بگم من توبه کردم و تقصیر من نبوده و من فقط یه قربانی بودم؟
نگران اینم حتی بعد از مرگ هم این افکار تمومی نداشته باشه و تا همیشه حالم تو همین حالت بمونه
دائم تو اینترنت سرچ میکنم دنبال تکنولوژی میگردم که اون خاطرات از ذهنم حذف کنه
مثل تکنولوژی هایی شبیه به اپتوژنتیک
نمیدونم آیا افرادی شبیه به من با وضعیت خیلی بدتر هم بودند که درمان شده باشن یا نه
من پسری هستم ۲۵ ساله که در ۹ سالگی مورد تجاوز جنسی پسری قرار گرفتم که از من حدودا ۳ سال بزرگتر بود
اون فرد منو با حرف هاش فریب داد و چون سن کمی داشتم خوب و بد نتونستم از هم تشخیص بدم
تا همین چند ماه پیش هم مشکلی نداشتم و فقط از اون شخص کینه داشتم تو ذهنم
چند ماه پیش دچار حملات شدید پانیک شدم به علت دعوا های خانوادگی و الان حدودا یک ماهه که همه ش به خودکشی فکر میکنم
همه ش میگم چرا اون اتفاق تجاوز بهم شد
موضوع چون حیثیتی هست نمیتونم به خانواده م اطلاع بدم
گهگاهی به این فکر میکنم نامه ای بنویسم و جریان کامل به خانواده م داخل اون بگم بعدش خودکشی کنم
فکر میکنم با خودکشی کردن اون فرد متجاوز دچار عذاب وجدان میشه
بعضی وقتا به این فکر میکنم یه بلایی سر اون فرد بیارم یا چند نفر رو اجیر کنم که بهش تجاوز جنسی کنن
یا دام براش پهن کنم که دوباره مرتکب تجاوز بشه و ازش شکایت کنم حتی
یه کاری کنم بی افته زندان و تو زندان ازش سو استفاده جنسی کنند
بعد از حملات پانیک اینجور شدم
الان داروی هالوپریدول ۰/۵ و اگزازپام ۱۰ و دپاکین ۲۵۰ مصرف میکنم
به نظرتون چیکار کنم؟
واقعا نمیدونم کار درستی کردم اینجا موضوع مطرح کردم یا نه
با افکار انتقامی چیکار کنم؟
هر موقع اون فرد متجاوز میبینم میرم تو فکر این که یه بلایی سرش بیارم
مثلا دام براش پهن کنم و همون بلا رو سرش بیارم
یا کاری کنم که بی افته زندان و تو زندان مورد سو استفاده جنسی قرار بگیره
یا مثلا مهاجرت کنم خارج از ایران و اون فرد رو به بهانه ای بکشونم کشور دیگه ای و اونجا بهش تجاوز کنم!
و از اینجور دست افکار دارم
یه چیزی هم هست که بدجور ازارم میده
وقتی به اون صحنه ی تجاوز فکر میکنم بدجور میریزم بهم
به اون حرفایی که اون لحظه زده شد
اون پسر که حدودا ۳ سال از من بزرگتره یه روز اومد و بهم گفت من خیلی تورو دوست دارم و بی تو میمیرم!
بعد گفت هر پسری باید تو زندگیش یه بار باهاش این کار ها بشه (یعنی کار های لواط و تجاوز) و این موضوع رو نباید به هیچ کس حتی پدر و مادرش بگه
به دروغ گفت منم یه روزی همچین رفتاری باهام شده
خلاصه با این حرف فریبم داد و منو ظهر برد به پارکینگ خونشون
شلوارشو کشید پایین
گفت بیا اینجا تا باهات انجام بدم
اولش ترسیدم گفتم نه
در باز کن میخوام برم بیرون
چند بار مقاومت کردم
گفت یا میای این کار رو باهات میکنم یا این که داد و فریاد میزنم تا همه بریزن اینجا و آبروت بره!
مجبور شدم و این کار باهام انجام داد
گفت تا ۱۰ بشمار و تموم میشه
کلا ۱۰ یا ۱۲ ثانیه طول کشید
بعدش درو باز کرد گذاشت برم بیرون
یه بار هم چون بچه بودم و خوب و بد از هم تشخیص نمیدادم با بازی کامپیوتری منو فریب داد
گفت بیا انجام بدم این کارو باهات و بهت بازی کامپیوتری میدم
اون بار هم فکر کنم یه ۱۰ یا ۱۵ ثانیه زمان برد و منو راحتم گذاشت
اگر با درمان ها مقداری حالم بهتر شد و خدای نکرده استرس شدیدی مثل داغ عزیزان خدای نکرده دیدم و دوباره ریختم بهم چیکار کنم؟
چون میگن بیماری های روانی با استرس و ناراحتی شدید عود میکنه
اون فرد غیر از تجاوز کار دیگه ای هم کرد
منو تشویق کرد که با پسر های کوچیک تر از خودم کار های عاشقانه انجام بدم
مثل بوسیدن و لمس کردن
من انجام دادم چند بار
اما در حد بوسیدن بود و به تجاوز نمیرسید و تنها شانسی که اوردم تجاوز نکردم
و خیلی پشیمونم حتی از همون بوسیدن ها هم
من حتی حاضرم شلاق اون بوسیدن ها رو هم بخورم
ولی خب من گناهی نداشتم و یه بچه بودم که تحت تاثیر حرف های اون شخص کار ها رو انجام دادم
و خب اون کار هایی که انجام دادم اون زمان به خاطر این بود که سنم خیلی پایین بود و خوب و بد از هم تشخیص نمیدادم
همه اون اتفاقاتی که رخ داد و یا انجام دادم به خاطر شست و شوی مغزی اون فرد بود
به خاطر این که تحت تاثیر حرف های اون شخص با دو نفر رفتار جنسی انجام دادم احساس گناه دارم
همه ش با خودم میگم نکنه اون ها هم از من زخم خوردند
رفتار جنسی که اون زمان و توی اون سن داشتم
میگم چرا اون فرد باعث شده منم الوده بشم تا حدودی (نه تجاوز کامل - در حد رفتار جنسی مثل بوسیدن و لمس کردن)
با این که تقصیر اون فرده خودمو گناهکار میدونم و هر موقع میاد افکارش سراغم میگم تقصیر اون شخص بود و من فقط یه قربانی بودم
اما اون افرادی که من باهاشون رفتار جنسی انجام دادم ممکنه این تفکر نسبت به من نداشته باشن
اونا که نمیدونن من تحت تاثیر حرف های یه فرد بیمار اون کارو کردم
اونا که نمیدونن من توبه کردم و دیگه هیچ وقت اون کارو انجام نمیدم
اونا که نمیدونن من مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم
این که اون فرد باعث شده منم تا حدود کمی الوده به اینجور مسائل بشم ازارم میده
یه جورایی احساس میکنم زندگیمو خراب کرده
باعث و بانی حال فعلیم رو اون میدونم و این باعث احساس انتقام تو بدنم میشه
به خودم میگم اصلا چرا من باید به خاطر اون فرد این رنج تحمل کنم؟
اصلا چرا باید به خاطر اون فرد منم الوده شده باشم؟
نکنه به خاطر اون حرف های اون فرد من باعث گناه شده باشم ؟
اگه بعد از مرگ خدا از من پرسید چرا اون کارو کردی چی باید جواب بدم؟ باید بگم من توبه کردم و تقصیر من نبوده و من فقط یه قربانی بودم؟
نگران اینم حتی بعد از مرگ هم این افکار تمومی نداشته باشه و تا همیشه حالم تو همین حالت بمونه
دائم تو اینترنت سرچ میکنم دنبال تکنولوژی میگردم که اون خاطرات از ذهنم حذف کنه
مثل تکنولوژی هایی شبیه به اپتوژنتیک
نمیدونم آیا افرادی شبیه به من با وضعیت خیلی بدتر هم بودند که درمان شده باشن یا نه