ناهید هراتیان
کاربر ویژه
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
دیروز وقتی خودمو داخل تصویر تصور کردم از کنار نیمکت رد شدم به درخت که رسیدم زبری پوست درخت و حس کردم خزه های سبز و روی تنه درخت حس کردم از درخت انرژی سبز گرفتم کنار نرده ها رودخانه رو حس کردم صدای آب صدای پرندگان کنار درختی که برگ رنگی داشت رفتم یک هلو بزرگ و رسیده شیرین خوردم بارون شروع به باریدن کرد صورتمو به سمت آسمون گرفتم قطره های باران روی پوست صورتم مینشست از خوشحالی دور خودم میچرخیدم به خاکی که گل شده بود رسیدم با گلها خشت درست کردم خونه بسازم پروانه و پرنده رو حس کردم کلا چیزی رو واضح ندیدم همه رو حس کردم
دیروز وقتی خودمو داخل تصویر تصور کردم از کنار نیمکت رد شدم به درخت که رسیدم زبری پوست درخت و حس کردم خزه های سبز و روی تنه درخت حس کردم از درخت انرژی سبز گرفتم کنار نرده ها رودخانه رو حس کردم صدای آب صدای پرندگان کنار درختی که برگ رنگی داشت رفتم یک هلو بزرگ و رسیده شیرین خوردم بارون شروع به باریدن کرد صورتمو به سمت آسمون گرفتم قطره های باران روی پوست صورتم مینشست از خوشحالی دور خودم میچرخیدم به خاکی که گل شده بود رسیدم با گلها خشت درست کردم خونه بسازم پروانه و پرنده رو حس کردم کلا چیزی رو واضح ندیدم همه رو حس کردم