سمیه حسینی نسب
کاربر ویژه
سلام و درود استاد عزیزم...
من امروز برای اولین بار تکنیک مجری شدن رو انجام دادم... استاد من مردی رو دیدم که گاهی یک ردای بلند آبی به رنگ پنج درصد پوشیده بود و گاهی رنگ ردای اون سفید خالص و بدون نقص بود، روی شونه اون یک پرنده کوچیک آبی نشسته بود که بهم لبخند میزد! گفت عیسی...عیسی هستم... بعد از یکی دو دقیقه بعد مردی رو در کنار عیسی دیدم که ریش بلندش تا روی قفسه سینه اش کشیده میشد، موهای بسیار بلندی داشت که چهل گیس با پارچه های کتانی رنگی بافته شده بود و تمام ردا و کمربندی که داشت همه بافته شده از نخ های رنگی کتان بود، همه رنگ ها در لباس اون دیده میشد، من قبل از اینکه اسمشون رو بپرسم گفت: سلیمان نبی... سلیمان نبی... استاد فک من خودش تکون میخورد و اسم عیسی و سلیمان نبی از حنجره ام بیرون میومد!!!!!!! استاد نمیدونم خواب بود یا خلسه... ولی کاملا به پیرامونم آگاه بودم ولی قدرت نداشتم چشم هام رو باز کنم... ازم خواستند که دوباره برگردم... استاد دلم نمیخواست دیگه برگردم...🥹 استاد این دیگه چه معجزه ای بود که من دیدم!!! من همیشه همه چیز رو در خواب میدیدم و باورم نمیشه که توی بیداری تونستم همچین تجربه ای داشته باشم!!! ولی همچنان بهم گفتند که جواب سوالاتم رو در خواب میدند!!! استاد جان در تمرینات قبلی هم که انجام دادم باز روح های راهنمایی که میدیدم فقط گفتند در خواب پاسخ سوالاتم رو میدند!!!