مهدیه شوندی
کاربر ویژه
سلام دوستان و استاد عزیز
وقت همگی بخیر
همسر من بیش از ده سال بود که با مشکلات استرس و بی قراری و عدم تمرکز درگیر بود به صورتی که توی یکی دو سال اخیر توی توانایی کار کردنش اختلال ایجاد کرده بود و اصلا نمیتونست کاری که همیشه انجام میداد رو دیگه انجام بده. بی قرار میشد و همه ش میخواست بلند شه بره.
فکر کنم بیش از چهار ساله که قرص های مختلفی استفاده کرده، پیش روانشناس و روانپزشک های مختلفی رفته و هر کی یه تشخیصی داده و یه قرصی داده. درمان با نوروفیدبک و RTMS هم بیش از دوساله داره انجام میده. بهتون بگم که یعنی هر راهی که بگید رفته بود و نهایتا شاید بگم کمی (واقعا فقط کمی) بهبود پیدا کرده بود. اما مشکل همچنان وجود داشت. جلسات نوروفیدبک یا قرص هاش رو که قطع میکرد به شدت بیشتری برمیگشت.
من یک جلسه شروع کردم روی تمام چاکراها روان درمانی انجام دادم. چون ما نمیدونستیم اسم اون حس رو چی بذاریم دقیقا، من بهش میگفتم که بهش فکر کنه و توی ذهنم موقع اسکن و پاکسازی میگفتم همون حسی که الان داره بهش فکر میکنه. و بعد از یه جلسه که تمام چاکراها رو پاکسازی کردم با بنفش الکتریکی (قبلش مدیتیشن دو قلب انجام داده بودم)، سپر هم درست کردم برای چاکراها و هاله رو بنفش کردم، خیلی حس فوق العاده ای پیدا کرده بود. یجوری که انقد هیجان زده بود میگفت من سال ها همچین حسی نداشتم!
و این فوق العاده ست!
البته درمان هنوز ادامه داره، امروز جلسه دوم رو کار کردم، اما نه روی همه چاکراها، پروتکل بی قراری رو جلو رفتم اما توی ذهنم میگفتم اون حسی که الان توی ذهنشه مد نظرمه. و بازم نتایج بعد این جلسه فوق العاده بود، کلی انرژی گرفته بود و خوشحال شده بود و حالش خوب بود.
راستی یه عادت هم دارم برای خودم ایجاد میکنم که هرروز مدیتیشن دو قلب رو صبح انجام میدم و در طول روز توی جلسات درمانی از انرژی های الهی هم استفاده میکنم.
وقت همگی بخیر
همسر من بیش از ده سال بود که با مشکلات استرس و بی قراری و عدم تمرکز درگیر بود به صورتی که توی یکی دو سال اخیر توی توانایی کار کردنش اختلال ایجاد کرده بود و اصلا نمیتونست کاری که همیشه انجام میداد رو دیگه انجام بده. بی قرار میشد و همه ش میخواست بلند شه بره.
فکر کنم بیش از چهار ساله که قرص های مختلفی استفاده کرده، پیش روانشناس و روانپزشک های مختلفی رفته و هر کی یه تشخیصی داده و یه قرصی داده. درمان با نوروفیدبک و RTMS هم بیش از دوساله داره انجام میده. بهتون بگم که یعنی هر راهی که بگید رفته بود و نهایتا شاید بگم کمی (واقعا فقط کمی) بهبود پیدا کرده بود. اما مشکل همچنان وجود داشت. جلسات نوروفیدبک یا قرص هاش رو که قطع میکرد به شدت بیشتری برمیگشت.
من یک جلسه شروع کردم روی تمام چاکراها روان درمانی انجام دادم. چون ما نمیدونستیم اسم اون حس رو چی بذاریم دقیقا، من بهش میگفتم که بهش فکر کنه و توی ذهنم موقع اسکن و پاکسازی میگفتم همون حسی که الان داره بهش فکر میکنه. و بعد از یه جلسه که تمام چاکراها رو پاکسازی کردم با بنفش الکتریکی (قبلش مدیتیشن دو قلب انجام داده بودم)، سپر هم درست کردم برای چاکراها و هاله رو بنفش کردم، خیلی حس فوق العاده ای پیدا کرده بود. یجوری که انقد هیجان زده بود میگفت من سال ها همچین حسی نداشتم!
و این فوق العاده ست!
البته درمان هنوز ادامه داره، امروز جلسه دوم رو کار کردم، اما نه روی همه چاکراها، پروتکل بی قراری رو جلو رفتم اما توی ذهنم میگفتم اون حسی که الان توی ذهنشه مد نظرمه. و بازم نتایج بعد این جلسه فوق العاده بود، کلی انرژی گرفته بود و خوشحال شده بود و حالش خوب بود.
راستی یه عادت هم دارم برای خودم ایجاد میکنم که هرروز مدیتیشن دو قلب رو صبح انجام میدم و در طول روز توی جلسات درمانی از انرژی های الهی هم استفاده میکنم.