سمیه حسینی نسب
کاربر ویژه
سلام و درود بر استاد بزرگوار و همه عزیزان و دوستان...
درمانجوی عزیز، آقای ۳۶ ساله ای با من تماس گرفتند و گفتند بعد از اینکه از خواب بعدازظهر بیدار شدند،به شدت دلتنگ مادرشون شدند که در دوره نوجوانی از دستشون داده بودند و گفت قلبش به شدت درد میکنه و درد تا روی قفسه سینه اش کشیده شده بود و احساس سنگینی روی قفسه سینه داشت. گفت یک چیزی شبیه یک تونل کوچیک توی قلبم خیلی درد میکنه و فقط دلم میخواست مادرم اینجا بود تا منو توی آغوشش میکشید... بهش گفتم این تونل باید یکی از مجراهای قلبت باشه. بهش گفتم هرجایی هستی العان بشین روی صندلی تا بتونم کمکت کنم... استاد یک جمله شما اومد توی ذهنم که گفتید درمانگرانی که درمان رو انجام میدند و میتونند با رنگ ها به خوبی کار کنند، پس میتونند درمان هایی رو با پراناها ابداع کنند. پس چشم هام رو بستم...
چاکرای قلبش رو بیشتر از صد بار، اول با رنگ سفید ساده و بعد با رنگ سبز پاکسازی کردم، مرتب ازش میپرسیدم بهتر شدی و میگفت دارم بهتر میشم... به پاکسازی ادامه دادم. بعد چاکرای قلب رو با رنگ آبی و بعد سفید ساده و سفید الکتریکی پر کردم... چند دقیقه ای که گذشت، یک آه بلند کشید و گفت کاملا آروم شدم و دیگه درد ندارم و احساس دلتنگیش کاملا برطرف شده بود و گفت پر از انرژی هم شدم!!!

العان هم رفته باشگاه و مشغول تعلیم دفاع شخصی، و حالش خیلی خوبه
استاد جان و دوستان خوبم، دوست داشتم این تجربه رو با شما به اشتراک بگذارم، چون روی درمانجوی من به شدت جواب مثبت داد
سرشار از عشق و نور الهی باشید...

