hashemi
ناظم انجمن
چرا
گذشته دست از سر ما برنمیدارد؟
گاهی شنیدهایم که میگویند:
«گذشتهها گذشته، انقدر فکرش را نکن!»
یا «چرا نمیتوانی یک خاطره تلخ را فراموش کنی و ادامه دهی؟»
اما آیا ماجرا فقط به «اراده» یا «بیخیالی» برمیگردد؟
یا درون کاسه سرِ بعضی از آدمها، جنگی برپاست که دیگران صدایش را نمیشنوند؟
برای فهم این موضوع، دانشمندان حوزه علوم اعصاب دست به آزمایشی شگفتانگیز زدند.
اما قبل از اینکه به اتاق آزمایش سرک بکشیم، بیایید دو مسافر اصلی این قصه را بهتر بشناسیم.
دو همسفر در مه:
افسردگی اساسی و
اختلال شخصیت مرزی.
در روانپزشکی،
دو وضعیتی که بار هیجانی سنگینی با خود حمل میکنند عبارتند از:
افسردگی اساسی (MDD):
افسردگی فقط یک ناراحتی ساده نیست؛
مثل این است که تمام رنگهای دنیا مکیده شوند و فرد زیر یک پتوی خیس، سنگین و خاکستری از جنس «بیلذتی، خستگی مفرط و بیارزشی» گیر بیفتد.
در افسردگی، مغز مدام در مدار نشخوار فکری و سرزنشِ خود دور میزند.
اختلال شخصیت مرزی (BPD):
اگر افسردگی مثل یخزدگی در هوای مهآلود باشد، شخصیت مرزی مثل زندگی روی دهانه یک آتشفشان فعال است!
فرد مبتلا به این اختلال، ثبات هیجانی و هویتی شکنندهای دارد. هیجانات او با جرقهای کوچک منفجر میشوند، ترس شدیدی از رها شدن و طرد شدن دارد و گاهی درونش چنان از درد یا حس «پوچیِ مطلق» پر میشود که برای ساکت کردنش، دست به رفتارهای تکانشی یا آسیب زدن به خود میزند.
حالا فرض کنید از این افراد بخواهیم روی یک تخت باریک دراز بکشند، سرشان را داخل تونل فلزی و پر سر و صدای دستگاه اسکن مغزی (fMRI) بگذارند و شروع کنند به ورق زدن آلبوم خاطرات زندگیشان…
داستان آزمایش: پردهبرداری از رازِ پروژکتورهای مغز
پژوهشگری به نام ماریا کولِژا و تیمش، ۳ گروه خانم را به این سفر دعوت کردند:
گروه اول: خانمهای مبتلا به افسردگی (MDD)
گروه دوم: خانمهای با اختلال شخصیت مرزی (BPD)
گروه سوم: خانمهای بدون سابقه اختلال بالینی (گروه کنترل)
از هر شرکتکننده خواستند ۵ خاطره بسیار شاد و ۵ خاطره بسیار غمگین از زندگیاش را بازخوانی کند.
دستگاه fMRI هم لحظهبهلحظه مشغول عکسبرداری از جریان خون و روشن و خاموش شدن بخشهای مختلف مغز بود.
وقتی شرکتکنندگان از تونل اسکنر بیرون آمدند،
دو داستان متفاوت اما همگرا آشکار شد:
پرده اول: زبانِ دل (آنچه خودشان روایت کردند)
وقتی از احساسات درونیشان پرسیدند:
زمینه غمگین در شخصیت مرزی: خانمهای گروه مرزی، حتی وقتی قرار نبود غمگین باشند، به طور کلی حالت روانی پایهشان نسبت به بقیه بسیار غمگینتر و گرفتهتر گزارش شد؛ گویی یک لایه اندوه مزمن همواره زیر پوست روانشان جریان دارد.
شادیها زندهترند! نکته جالب این بود که همه شرکتکنندگان گفتند خاطرات شاد در چشم ذهنشان خیلی زندهتر، روشنتر و شفافتر از خاطرات غمگین بازسازی میشود. غمها مثل نگاتیوهای نیمهتاریک و مهآلود بودند، در حالی که شادیها وضوحی درخشان داشتند.
اما شگفتی اصلی نه در کلمات آنها، بلکه در عکسهایی بود که دستگاه از کابلکشیهای مغز گرفت!
پرده دوم: اتاق فرمان مغز (آنچه دوربینها ثبت کردند)
وقتی خاطره تلخی احضار میشد، مغز تمام انسانها واکنشی مشترک نشان میداد: بخش جلوی مغز (mPFC - مرکز قضاوت و هویت) و بخش جزیرهای (اینسولا - مرکز درک درد بدنی) روشن میشدند؛ یعنی مغز مدام میپرسید: «این غم با من چه کرد؟ من بعد از این ماجرا کی هستم؟»
اما تفاوت بزرگ و تکاندهنده زمانی خودش را لو داد که محققان ارتباط میان بخشهای مختلف را بررسی کردند:
در افراد افسرده و مرزی، خط ارتباطیِ بسیار پرفشاری بین «قشر پسسری» (مرکز پردازش تصویر در پشت سر) و «پرهکونیوس» (مرکز تصویرسازی و احضار گذشته) روشن شد.
این یعنی چه؟
یک ذهن معمولی، مثل کسی است که آلبوم عکس را باز میکند، عکسی از روزهای تلخ را با آرامش نگاه میکند و آن را میبندد.
اما در ذهن فرد افسرده یا مرزی، مغز برای دیدن آن خاطره باید فشار و زور مضاعف بزند! مغز آنها مثل پروژکتور قدیمی و نیمهسوختهای است که موتور خنککنندهاش با حداکثر توان زوزه میکشد تا بتواند فریمبهفریم آن صحنهها را دوباره در ذهن نقاشی کند. آنها عمداً روی غمها مکث نمیکنند؛ بلکه مغزشان هنگام به یاد آوردن گذشته، درگیر یک تلاش جانفرسا و خستگیناپذیر عصبی میشود.
جمعبندی: با چشم دیگران به جهان نگاه کنیم.
این پژوهش یک پیام بزرگ برای همه ما دارد:
وقتی کسی درگیر افسردگی یا اختلال شخصیت مرزی است و در باتلاق گذشته دستوپا میزند، با گفتن جملاتی مثل «ولش کن، به چیزهای مثبت فکر کن» بار او را سبک نمیکنیم.
اسکنهای مغزی به ما نشان میدهند که حافظه و گذشته برای یک فرد بالینی، صرفاً یک فکر ساده نیست؛ بلکه یک درگیری سنگین بیولوژیکی و تصویری است که انرژی حیاتی مغز را میبلعد.
درک کردن،
سرزنش نکردن،
و پناه بردن به درمانهای تخصصی، تنها راهی است که به این مغزهای خسته کمک میکند سیمکشیهای خود را بازسازی کنند و بالاخره بتوانند به تصاویر دردناک گذشته، اجازه خاموش شدن بدهند.