شهین رحمانی
کاربر ویژه
سلام استاد،واقعاخسته نباشیدبااین انبوه پیامهای بی حدوحصرما..حقیقتش،ازدست این تهیه غذابه ستوه اومدیم،نه فقط من بلکه مستاجری،که درخانه ماهستند،من فقط اینجابرای مغازه میام..تواین خانه نیستیم،جای دیگه هستیم..بنده خداخانم اش ۳روزپیش منادیده،میگه:کبابی،نصف شبها درکوچه را هی بازوبسته میکنه،انقدرمحکم میکوبه به هم که کل خانه میلرزه، که ماوبچه هامون ازترس ازخواب میپریم وفکرمیکنیم،موشک زدند،تو راهرو خانه اش که به اتاق خواب خانه ماچسبیده، باچندنفردیگه هی راه میرندوانقدرسروصداهای عجیب غریب راه میندازند که همش میترسیم چی شده نصف شبی..من پرسیدم ازش الان،چندوقته؟گفت یکماه ونیمه میشه نصف شبها کارش اینه..این کبابی بیدلیل، هم میخوادمستاجررابیرون کنه هم مارا..خدایاچیکارکنیم استاد..این خانم، سه روزه که گفته،انقدرناراحتشون میشم که چه استرسی بهشون واردمیکنه..بخداتمرکزندارم..چون مایک آدم معمولی هستیم،مثل شمانیستیم که استاد،،بتونیم هم اخلاقش راخوب کنیم،هم ردش کنم بره ازاینجا..تازه تمرکزهم بخاطراذیت این خانواده دیگه اصلا ندارم که،،بخدااگه انرژیم حتی ی کم میرفت بالا،ازاینجامیفرستادمش بره البته بااخلاق خوب که دیگرون راجای دیگه اذیت نکنه..استادبنظرتون فعلابااین اوصاف،اگه تیمارستان بستریش کنند،بهترنیست؟مطمینم شماهم بانظرمن،موافق هستید..اینکه تنهاراهش فعلابستری کردن ایشون توتیمارستانه
فقط بیچاره اوناکه توتیمارستان اند،،ازدست این امنیت نخواهندداشت..این بایدبستری بشه نه اونا..ولی الان یاداونایی افتادم که توی تیمارستان اند.. بخدادلم سوخت براشون،رفتم توعمق زندگیشون انشاله که روزی خداهمه اونا را هم شفامیده وخوب میشند..انشاله...بخدا خودم هیچی،ناراحت این خانواده وبچه هاشم نصف شب بااسترس سروصدای این آدم چی میکشند..همش بهشون امیدواری میدم که درستش میکنم...ولی کی؟ ولی خودم تاانواع سکته های مغزی وقلبی ازدستش نکردم ،شاهکارکردم..