سامره حیدری
کاربر ویژه
منم با منصوره جان موافقم و اینکه شرایط پیش اومده رو بپذیریم ، و از اینکه قراره چی پیش بیاد نترسیم
سلام خانم هراتیان عزیز ممنونم از همدلی تون و فقط از خدا میخوام هیچوقت هیچکس تجربه نکنه حتی شما همیشه خوشبخت و سعادتمند باشید کنار عزیزانتون من فقط متوجه شدم زیاد وابسته بودم و ترس از تنهایی داشتم برا همین همه جا تو زندگی فقط من بهش انگار آویزون بودم و متوجه شدم نباید توی زندگی به کسی وابسته شد و تکیه کرد باور کنین تنها اشتباه من همین بوده چون همسر من یه خودشیفته تمام عیار از یک خانواده خودشیفته تمام عیار بود مدرک خیانتش رو بهش نشون دادم قبول نکرد یکبار هم بهم خیانت نکرد اولین خیانتش ۱۵سال پیش بود درجا گرفتمش قبول نکرد پارسال ازش مریض شدم گفت از لیزر گرفتی باز الان گندکاریشو بهش نشون دادم باز گفت کسی گوشیمو حک کرده بجای من پیام میداده به نظر شما این مرد یه مرد سالم بوده علاوه بر خیانت در طول زندگی هیچوقت ازش مهرو محبت و توجه و امنیت نگرفتم کجاش من مقصر بودم فقط همه چی رو انداخت تقصیر من و اعتماد بنفس منو گرفت و با کلی احساس گناه و سرزنش که توی وجودم گذاشت تمام انرژی و سرزندگی منوپگرفت فقط جنگیدم و امید به درست کردن زندگی ادامه دادم و ۱۰۰خودمو گذاشتم خیلی دوست دارم و زندگی رو مرور میکنم تا بدونم کجا مقصر بودم و فقط همینو پیدا کردم که زیادی سازگار بودم و با عقلم زندگی نکردم هر چی از طرفش دیدم یا چشم پوشی کردم یا توجیه...سلام خاطره جان
اگه اجازه بدی میخواستم چیزی بهت بگم
من اصلا نمیگم که درکت میکنم، چون خودم هرگز تجربه خیانت نداشتم ، اما میدونم که کلا این کلمه ، دردناک هست
خاطره جان ، وقتی ما مشکلی برامون بوجود میاد ، اینقدر روح و ذهنمون به هم میریزه و درد میگیره که فقط دنبال یه مرهم برای این درد میگردیم ، انگار دیگه هیچی برامون مهم نیست ، درست مثل دندون درد،
میدونی؟پذیرفتن مسئولیت، سخته ، سنگینه ، مخصوصاً وقتی فکر میکنیم خودمون از جون و دل مایه گذاشتیم و در حقمون بی انصافی شده
اینجا میریم توی لباس قربانی و مظلومیت
ما میخوایم تقصیر را به گردن دیگری بندازیم، تا کارهای گذشته و خوبیهای قبلمون را پررنگ کنیم، میخوایم دیده بشیم،شنیده بشیم، همه ازمون دفاع کنن
میخوایم حداقل دلمون خنک بشه اما
ته وجودمون ترسمون بیشتر میشه، چون حس میکنیم یه آدم دست و پا بسته ایم، وسط اقیانوس طوفانی
هر بیشتر دیگری را مقصر کنیم
خودمون از بی رحمی دنیا و ناتوانیمون در کنترل اوضاع، بیشتر میترسیم، بیشتر توی آب فرو میریم
اما
وقتی مسئولیت اون جریان را بپذیریم، حتی اگه سهم ما یک درصد باشه ، اون وقته که میفهمیم این ماییم که باید کاری کنیم ، اونوقت حس قدرت پیدا میکنیم ، ناگهان طنابها غیب میشن و ما شروع به شما کردن برای نجات خودمون میکنیم
و حالا ، تکنیکهای استاد میشن راهنما برای پیدا کردن مسیر درست به سمت ساحل ارامش
خاطره جان ، شما الان توی شرایط آشفته ای هستی
باید اول خودتا آرام کنی
تو منتظر کمک خدا هستی اما آشفته ای
عزیزم
قایقهای نجات وقتی از راه میرسند که طوفان تمام شده و اقیانوس آرام گرفته
پس
اول آرام باش، موقعیتتا بپذیر، شرایط را قبول کن ، تا ذهنت بتونه بهترین راه نجات را برات پیدا کنه
با تکنیکهای استاد و مدیتیشن ، میتونی آرامش لازم را کم کم به دست بیاری
سخته
میدونم
اما، شک نکن که تو زن قدرتمندی هستی، تو از پسش برمیای
بله چاره ای جز پذیرش نیست دوست عزیزمنم با منصوره جان موافقم و اینکه شرایط پیش اومده رو بپذیریم ، و از اینکه قراره چی پیش بیاد نترسیم
بله با تکیه بر خدا قطعا همینطور خواهد بودخاطره جان بپذیر اما نه از سر اجبار
پذیرش از سر اجبار میشه ، قربانی بودن
بپذیر از روی قدرت ، از روی بزرگی از روی حس لیاقت
بپذیر که تو لیاقت خیلی بهتر از اینها را داری
و با قدرت پیش برو
از اینجا به بعد
انتخاب کن
قوی بودن را و تلاش برای رسیدن به اون چیزی که واقعاً لایقش هستی را
بله با تکیه بر خدا قطعا همینطور خواهد بود![]()