درود استاد عزیزم روزتون عالی


خواب می دیدم که از چاکرای آجنای من یه مار باریک سفید یخی بسیار طویل بیرون اومده که خیلی خیلی هم زیبا بود کمی ترسیدم و گفتم رو پیشونی من چیکار داری و اون حلقه می زد و می خزید بعد با خودم گفتم که نه این توهمه وجود نداره خیالاتی شدی و اون مار ناپدید شد و با خودم گفتم مار چیه خوب نیست و این خیالات ...
بعد به فکر فرو رفتم گفتم نکنه واقعا جنبه مثبت و نیکی داشت نکنه پیام داشت چرا تا شک کردم ناپدید شد.
که ناگهان بعد از پشیمونی من مجدد از چاکرای پیشانی (دقیقا رستنگاه مو) من در اومد پر قدرت تر از قبل و هر چی در میومد تموم نمیشد و این مار بسیار باریک و خیلی زیبا، سفیدی خاصی داشت و هفت کریستال درخشان با رنگ های هفت چاکرا دقیقا روی بدنش به صورت برجسته قابل رویت بود محو زیباییش بودم و ابراز کردم و مبهوت نگاهش می کردم و بعد دیدم که صحبت هم می کنه و صدای خیلی قشنگی هم داشت و گفت که برای چی اومده و کی هست.
و تاااااااا صبح حرف می زدیم و پرسش و پاسخ داشتم باهاش و................................... تقریبا سوال سخت خاصی نبود که بپرسم و اون ندونه و جواب همه چیو بهم داد و..........................................بقیه ش تو قلبم می مونه
