hashemi
ناظم انجمن
درود نسرین عزیزماین جملات چقدر تاثیرگذار بود برای من. ممنون خانم هاشمی مهربون.
برای من هم خیلی جالب بود
ممنون مهرت
درود نسرین عزیزماین جملات چقدر تاثیرگذار بود برای من. ممنون خانم هاشمی مهربون.
عالی بود..مطلب شماره پانزده:
مقدمات نیک خواهی
لااقل باید پنج مقدمه پشت سر گذارده شود تا نیک خواهی حاصل آید و بدون حصول این مقدمات، انسان به درجه و مرتبه نیک خواهی نسبت به دیگران نمی رسد.
اولین مقدمه این است که "انسان خودش را دوست بدارد".
تا انسان خودش را دوست نداشته باشد، نمی تواند دوست دار دیگران باشد. دوست داشتن خود هم دو شرط دارد: یکی "سلامت روان" است و دیگری "بهره مندی از درجه ای از اخلاقی زیستن". اگر انسان شاد نباشد و آرامش نداشته باشد، نمی تواند خودش را دوست بدارد. همچنین اگر آدمی خود را به درجه اخلاقی زیستن نرسانده باشد، مثلا ریاکار، بی انصاف، دروغ گو و ظالم باشد، خودش را دوست نداشته است. انسانی که خود را دوست دارد چنین زیستنی ندارد و بعکس نوعی تنفر و انزجار از خودش پیدا می کند. از خودش بیزار می شود. بنابراین سلامت روانی و کمال اخلاقی اگر وجود داشته باشد، آدمی می تواند خودش را دوست بدارد و چنین انسانی می تواند دوست دار دیگران نیز بوده و نیکخواه باشد.
دومین مقدمه آنست که "انسان بفهمد که دیگران هم همانند او هستند."
زیرا کسی که خودش را دوست دارد تا به این همانندی دیگران با خودش پی نبرده باشد، دلیل ندارد که دوست دار دیگران باشد. او باید دانسته باشد که دیگران نیز مثل اویند. آنها نیز در تنگناهای وجودی، ناداری ها، ناتوانی ها و ... با وی مشابهت دارند. همانطور که او از مرگ، تنهایی، بی معنایی و پوچی زندگی می ترسد، دیگران هم از اینها ترسان اند. او و دیگران ترس های مشترک، ناتوانی های مشترک و ناداری های مشترک دارند و در این صورت است که شفقت و مهرورزی شکفته می شود و انسان کسانی را که مثل اویند و مثل او دارای رنج ها و دردهای مشترک هستند، دوست خواهد داشت و نسبت به آنها شفقت خواهد ورزید. برای مثال کسانی که در پشت درب مطب یک دکتر به انتظار نشسته و درد مشترک دارند، راحت تر و سهل تر احوال یکدیگر را می پرسند و از درد مشترک می گویند و نسبت به هم مهرورزی نشان می دهند. شاید اگر آنان با همان شرایط در خیابان یکدیگر را می دیدند، چنین احساسی را نشان نمی دادند، زیرا حضور در مکانی خاص به آنها این فهم مشترک را القا می کند که هر کدام مثل دیگری از درد مشترکی رنج می برند. بنابراین فقط وقتی می توانیم دیگران را دوست بداریم که فکر کنیم دیگران نیز مثل ما هستند و ما نیز مانند آنهائیم.
سومین مقدمه این نکته است که "دارای قدرت تخیل کافی باشیم".
به میزانی که بتوانیم قدرت تخیل خودمان را افزایش دهیم، به همان میزان می توانیم دوست دار دیگران باشیم. در واقع قدرت تخیل می تواند فاصله ما و دیگران را کم و کمتر نماید. لذا گفته اند ادبیات ظرف زندگی اخلاقی است. آنچه شعرا با پدیده شعر بوجود می آورند، افزایش قدرت تخیل کسانی است که به آن مضامین توجه می کنند. کسانی که دارای قدرت تخیل قوی باشند، براحتی می توانند خود را جای دیگران بگذارند و وقتی کسی خود را جای دیگری گذاشت، درد و رنج او را احساس می کند، همانگونه که درد و رنج خود را می فهمد. هر چه ادبیات بیشتر گسترش پیدا کند، مردم بیشتر می توانند خود را جای دیگران بگذارند و نیکخواهی آنان بیشتر می شود.
شاید بهمین خاطر رژیم های مستبد و تمامیت خواه مثل رژیم آلمان نازی، اسپانیا و نظام کمونیستی در گذشته با ادبیات مخالفت می کردند و به اشکال مختلف برای ادیبان مشکل سازی می کردند، چون نمی خواستند قدرت تخیل مردم افزایش یابد.
تا دنیای خودمان را نشناسیم، نمی توانیم نیک خواه مناسبی باشیم و شفقت موثری بورزیم.
زیرا اگر دنیا را نشناسیم و نفهمیم که اقتضاها و شرایطی بر انسانهای دیگر حاکم گشته است، وضعیت روحی آنان چگونه است، مشکلات اقتصادی، فرهنگی و .... چه مسائلی را برای آنان ساخته و پرداخته کرده است، نمی توانیم نیکخواه مناسبی برای آنان باشیم. حتی اگر کسی بلحاظ شخصی نیک خواه باشد، شفقت موثری نمی تواند داشته باشد. اگر کسی نداند مثلا فقدان تحصیل در جامعه ای، مثل فقدان سلامت، مضر به بهداشت روانی و جسمی افراد آن جامعه است، قاعدتا نمی تواند نیکخواهی خود را بصورت موثر بروز و ظهور دهد. چه بسا کسانیکه با نسبت خیرخواهی، عملی را انجام داده اند، بدلیل عدم شناخت دنیای خارج از خود و شرایط حاکم، ضرر و زیان حاصل از کارشان بسیار بسیار بیشتر از اثر مثبت کارشان بوده است و اگر عمل او درد و رنج کسی را در یک نگاه کاهش داده است، در ابعاد دیگری باعث افزایش درد و رنج او گردیده است. مثلا عزت نفس او را که بزرگترین سرمایه خداوند به انسانهاست لکه دار یا نابود کرده است و از این راه او را به موجودی بی مقدار تبدیل نموده است.
مقدمه پنجم "آشنایی با راههایی است که با اتکاء به آنها این نیکخواهی و شفقت باید جاری و ساری گردد".
همانطور که در مقدمه چهارم نیز توضیح داده شد، خیلی وقتها شفقت را بگونه ای می ورزیم که بدلیل نشناختن راه صحیح آن، ممکن است در ازاء یک واحد کمک چندین واحد ضرر و زیان برسانیم.نیکخواه حتما باید روان دریافت کننده را مورد توجه قرار دهد، بگونه ای که در کمک کردن هیچگونه ضربه ای به روان و مناسبات و حیثیت دریافت کننده وارد نیاید. مثلا اگر شما به من، بگونه ای کمک کنید که عزت نفس من گرفته شود، چیز کمی به من داده اید و چیزهای بزرگی از من گرفته اید. داشتن عزت نفس ارزش بزرگ زندگی آدمی است که بدون آن سلامت روانی انسان مخدوش است. اینکه انسان پیش خودش موجود باقدر و با ارزشی باشد، غیر از مسئله تکبر است که کسی نسبت به دیگران فخر فروشی کند. اگر احترام من از دست رفت، روح من خالی شده است و کسی که کمک مادی وی باعث خالی شدن روح دیگری شده است، در واقع بجای نیکخواهی، به وی ضرر و زیان رسانده است. این مسئله بسیار حائز اهمیت است که در کمک کردن روانشناسی دریافت کننده کمک، در نظر گرفته شود. در این باب می توان از طریق تجارب محسوس با آدمیان با هر کس به نسبت ظرفیت وجودی اش تعامل داشت.
مصطفی ملکیان
سخنرانی نیکخواهی بزرگترین هنر آدمی
درود مرضیه عزیزمعالی بود..
سپاس خانم هاشمی عزیزم..
واقعا چه شانس بزرگی داشتیم تو زندگیمون که استادی داریم که اموزشهاشون باعث رشد همه جانبه ما میشه..
این متنارو میخونم انگار اموزشای استاد آرام عزیزم برام مرور میشه![]()
درسته..ممنون از تذکرات بجاتوندرود مرضیه عزیزم
سپاس درک و آگاهیت
مقدمه چهار و پنج
برای درمانگران، بسیار حائز اهمیته.
تاجایی که تفاوت یک درمانگر کامل با درمانگری فقط در نام است، را میشناساند
و آن وقتی ست که ریشه کارمایی مشکلی را مینمایانی!
یا اقتدار خود مراجع را بهاو یاد میدهی یا یاد آوری میکنی...
سپاس
سپاس
سپاس
برای وجود هر روشنگر راهی![]()
عالیمطلب شماره شانزده:
یک روش بسیار مهم وجود دارد که
میتواند همه مشکلات را کاهش دهد ،
همه خطاها را کاهش دهد ،
همه نادانیها را کاهش داده و
خود واقعی را برای شما نمایان سازد ...
و آن راه این است که :
"خودتان را دوست داشته باشید" ...
به نظر میرسد آسان باشد ،
اما آن را امتحان کنید ، کاملاً دوست داشتن خود همانطوری که هستید آسان نیست ...
هنگامی که شروع به دوست داشتن و عشق به خود میکنید ، در واقع همه چیز را دوست دارید ، هیچ چیزی خارج از آن عشق نخواهد بود ، هیچ چیز …
و این همان چیزی است که آگاهی شما را بالا میبرد ،
و شما را متحول میکند ...
*بودن ، روشنگری ، بیداری را فراموش کنید ... *
اول عشق به خود را اغاز کنید
سپس از همه چیز مراقبت خواهد شد .
درود بر خانم هاشمی عزیزمطلب شماره شانزده:
یک روش بسیار مهم وجود دارد که
میتواند همه مشکلات را کاهش دهد ،
همه خطاها را کاهش دهد ،
همه نادانیها را کاهش داده و
خود واقعی را برای شما نمایان سازد ...
و آن راه این است که :
"خودتان را دوست داشته باشید" ...
به نظر میرسد آسان باشد ،
اما آن را امتحان کنید ، کاملاً دوست داشتن خود همانطوری که هستید آسان نیست ...
هنگامی که شروع به دوست داشتن و عشق به خود میکنید ، در واقع همه چیز را دوست دارید ، هیچ چیزی خارج از آن عشق نخواهد بود ، هیچ چیز …
و این همان چیزی است که آگاهی شما را بالا میبرد ،
و شما را متحول میکند ...
*بودن ، روشنگری ، بیداری را فراموش کنید ... *
اول عشق به خود را اغاز کنید
سپس از همه چیز مراقبت خواهد شد .
سمیه عزیزدرود بر خانم هاشمی عزیز
سپاس بابت اشتراک گذاری مطالب مهم دوست داشتن
![]()
ان الله جمیل و یحب الجمال مهم بودن زیبایی چه ظاهری و چه درونی که البته بر روی هم اثر دارد.برای این که برای خودتان دوستداشتنی باشید، باید زیبا شوید و اگر زیبا شدید، دیگران هم دوستتان خواهند داشت
البته اگر هم زندگی با همسر نامناسب ((( همسری که بد نیست و بلکه شاید هم خیلی خوب باشد ولی با شما از لحاظ روانشناسی مسئله دارد. یعنی نه او بد هست و نه شما بد هستید ، ولی ترکیب شما دو نفر برای زندگی مناسب نیست و ذاتا ناسازگاری هست. مثل ناسازگاری ژنتیک که اول زوجین می روند تست می دهند و بعد ازدواج می کنند . و چقدر خوب خواهد بود که همه ی جوانان قبل از ازدواج این تست روانشناسی را بدهند. ))) را ادامه بدهید برای تجربه ی بچه ها خوب است که وقتی می خواهند ازدواج کنند خیلی پخته تر به این مسئله نگاه می کنند.۵- زندگی نکردن با یک همسر نامناسب صرفاً به خاطر بچه ها
روانشناسان می گویند بچه ها معمولاً شکل رابطه ی پدر و مادرشان را در بزرگسالی تقلید می کنند و گرچه جدایی از یک همسر نامناسب واقعاً ما را خوشحال تر نمی کند اما مانع از آن می شود که فرزندان مان در روابط عاطفی خود رنج بکشند و به مشکل برخورند.
واقعن دو ویس اول خلقآینده، عالیه و شما که چقدر قشنگ جمع بندی کردیان الله جمیل و یحب الجمال مهم بودن زیبایی چه ظاهری و چه درونی که البته بر روی هم اثر دارد.
ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم پس شاید همان حرف استاد آرام عزیز باشد که خدا خیلی کار دارد که بیاد مسئله ی بین من و شخص دیگر را حل کند. ما باید خودمان ، خودمان را تغییر دهیم و خوب کنیم.
نمی دانم چرا می نویسند صرفن یا لطفن . ؟ بعضی از ویراستاری ها به نظرم دارند بیراهه می روند. نظر شما چیست ؟
البته با ویراسته کردن متون ، با گفتار صحیح ، با ی به جای ۀ. و خیلی از موارد دیگر هیچ درگیری نیست ولی گاهی اوقات شاید اضافه بر سازمان باشد.ویراستاری نوین
بله درستهالبته با ویراسته کردن متون ، با گفتار صحیح ، با ی به جای ۀ. و خیلی از موارد دیگر هیچ درگیری نیست ولی گاهی اوقات شاید اضافه بر سازمان باشد.
یکی از افتخارات زبان پارسی شاید این باشد که مذکر و مونث ندارد. شاید به این معنا که این دو را برابر می داند.
ولی در زبانهای دیگر مثلا آلمانی حتی اشیاء نیز مذکر و مونث دارد .
و دومی هم آنگونه که اساتید این زبان می گویند بسیار سیستماتیک هست . که استاد .جلال الدین کزازی گفت در دو روز گرامر فارسی را در دانشگاهی خارجی به دانشجویان آموزش داد. و او پارسی را مرتبه ی اول و انگلیسی فعلی را مرتبه ی دوم می داند.
گاها را شایسته است که گاهی یا گاه به گاهی نوشت
ولی نوشتن گاهن به نظرم ایراد دارد.
همچنانکه لطفن دردی را برای پارسی دوا نمی کند.
سلام و درود خانم هاشمی عزیزواقعن دو ویس اول خلقآینده، عالیه و شما که چقدر قشنگ جمع بندی کردی
اما قند پارسی
درسته که درصد زیادی از زبان ما آمیخته به زبان عربیست؛ اما باز توجه به این زبان مادری که قدمت و فرهنگ زیبایی رو در دل داره، مهمه و باید ازش مراقبت کنیم.
واژههای تنویندار فارسی نیستند، پس چه بهتر که به کار برده نشن یا تابع رسمالخط فارسی باشند، دستکم.
و آنجا فاجعهبارتر است که میگن «گاها» یعنی واژه فارسی که تنوین نمیگیره با تنوین ادغام میکنن.
استفاده از واژه «میباشد» هم که اعصاب و روان برای ادبا نذاشته.
واژهای نادرست که شوربختانه، مجریها هم زیاد بهکار میبرند و بهتازگی در فیلمهای تاریخی هم شنیدهام و در کتاب درسی هم دیدهام.
[این راه درست میباشد.] بهجای این راه درست است. و چنان باد در غبغب هم میندازن که یعنی ادبی صحبت میکنند.
در ویراستاری نوین، به فاصله و نیمفاصله در واژهها و تقدم جدانویسی تأکید میشه:
مثل قدمها بهجای قدمها
زندهگی بهجای زندگی[که در این فرم نوشتن جای بحث و درگیری هم زیاده]
نوشتن «ی» مثل خانهی بهجای خانۀ...
رضای عزیز
دیشب برای هزارمین بار غصه میخوردم که تحصیلکردههای ما هم، واژههای قلمبه و سلمبه رو به کار میبرند و اشتباه تلفظ میکنن.
جمع کلمه که در عربی کلمات میشه، به خاطر «ة تأنیث» در جمع ات میگیره.
اما به پیشنهاد به آزمایش و ... که واژه فارسی هستند هم ات میچسبانیم و
اینگونه با دست خود زبان مادری رو ویران کردهایم.
ازین دست مثال، زیاد دارم.انقدر این اشتباهها، مصطلحشده که گاهی، ایرادی رو متذکر میشم، با چشمهای از حدقه درآمده و گریبان چاککرده، از نوشتار و گفتارشان حمایت هم میکنن کهخیلی هم درسته همه اینجوری میگن
همه این درد دلها مال قبل از کروناست. و کنون که دلی هم نمانده که درد بگیرد...
دانشآموزان بیسواد که قراره، معلم و استاد هم بشن...
نباید گریست وقتی مثنوی از پرتیراژهای جهانه و کودکان ما شعر نو را هم بهدرستی نمیتونن بخونن؟؟!
یارا
دست روی دلم گذاشتی
البته استادهای ادبیات، همین عامیانهنویسی رو فقط در دیالوگهای داستانها، مجاز میدونن.و میگن ترویج همین نوع نوشتار، تیشه به ریشه زبان ماست.(درست میگن، یه لحظه فکر کنیم یک آموزنده خارجی که میخواد به زبان ما بنویسه، بر سر چه دو راهی بزرگیست)...
حفظ ادب و فرهنگ، سرمایهگذاری و برنامهریزی کلان میطلبه.
و ای کاش در این میان، خودمون سینهبهسینه به فرزندانمون انتقالش بدیم، بی زنگار!
جاودانزی، ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری