دوست‌داشتن خود

hashemi

ناظم انجمن
❣️مطلب شماره سیزده:

یکایک جنبه های وجود ما به درک و مهربانی نیاز دارد.
اگر ما مایل نباشیم که این محبت را نسبت به خود روا داریم،
چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که جهان آن را نثار ما کند!

هستی همان‌گونه است که ما هستیم.
عشق نسبت به خود باید در وجودمان رسوخ کند و تمامی سطوح آن را در برگیرد.

یکایک اجزای ما موهبتی را در بر دارد.
با دوست داشتن و در آغوش کشیدن تمامی وجودمان
می توانیم حقیقتاً همه ی افراد را دوست بداریم و در آغوش بگیریم.

دبی فورد
 

hashemi

ناظم انجمن
❣️مطلب شماره چهارده:

خودت را دوست بدار!

در روابط عاطفی تنها
یک مدل خیانت
را به رسمیت می شناسم،

و آن خیانت به خود است که مادر بقیه رفتارهایی است که اسم‌شان را خیانت می‌گذاریم.

خیانت به خود، یعنی حذف کردن خودت و نیازهایت برای تداوم رابطه.

ماندن کنار کسی که به تو این حس را نمی‌دهد که بهترین نسخه از خودت هستی.

ماندن کنار کسی که مطمئن نیستی دوستت دارد یا فقط برایش تکه بی اهمیتی هستی از یک پازل که اگر تمام هم نشد، نشد.

ماندن کنار کسی که وقتی حالت خوب است، وظیفه خودش می داند با کلامی یا رفتاری انرژی منفی مزخرفش را به تو تزریق کند.

ماندن کنار کسی که وادارت می کند خودت نباشی. ماندن کنار کسی که در سختی ها ناپدید می شود و وقت خوشی ها با لبخندی به پهنای صورتش از راه می رسد.

ماندن کنار کسی که برای بهتر شدن اوضاع روابط تلاشی نمی کند و همیشه حق به جانب خودش است.

ماندن کنار کسی که تو را مقصر همه بدیهای آدمهای قبلی زندگیش می داند و می خواهد حسابهای همه عمر را یک جا با تو تسویه کند.

ماندن کنار کسی که دائم در حال مقایسه کردن با تو دیگران و یا در وقیحانه ترین شکلش مقایسه کردن تو با آدم قبلی زندگیش است، حتا اگر تو برنده این مقایسه باشی.

ماندن کنار کسی که حاضر نیست کنار تو پرواز کند و ترجیح میدهد بالهایت را بشکند تا همیشه کنارش بمانی.

ماندن کنار کسی که رفتار و گفتارش یکی نیست. ماندن کنار کسی که نمی تواند تو را با کارهایی که می کند یا کارهایی که نمی کند مطمئن کند که برایش مهمترین بخش زندگی هستی، و تنها با زبان نرم و مهربان دائم یادآوری می کند بدون تو دنیایش تاریک است.

ماندن کنار کسی که از خورشید وجودت لامپ صد وات می سازد، مبادا که گلهای آفتابگردان دیگر به خورشیدش نگاه کنند.

دوست داشتن
و دوست داشته شدن
هر روز بزرگتر و خوشحال‌ترت می کند، اسم هر رابطه‌ای را نگذاریم عشق، نگذاریم دوست داشتن...
تنها مدلی از خیانت که به رسمیت میشناسم، خیانت به خود است.

حمید سلیمی
 

hashemi

ناظم انجمن
❣️مطلب شماره پانزده:

مقدمات نیک خواهی

🔻لااقل باید پنج مقدمه پشت سر گذارده شود تا نیک خواهی حاصل آید و بدون حصول این مقدمات، انسان به درجه و مرتبه نیک خواهی نسبت به دیگران نمی رسد.

1️⃣اولین مقدمه این است که "انسان خودش را دوست بدارد".

🔻تا انسان خودش را دوست نداشته باشد، نمی تواند دوست دار دیگران باشد. دوست داشتن خود هم دو شرط دارد: یکی "سلامت روان" است و دیگری "بهره مندی از درجه ای از اخلاقی زیستن". اگر انسان شاد نباشد و آرامش نداشته باشد، نمی تواند خودش را دوست بدارد. همچنین اگر آدمی خود را به درجه اخلاقی زیستن نرسانده باشد، مثلا ریاکار، بی انصاف، دروغ گو و ظالم باشد، خودش را دوست نداشته است. انسانی که خود را دوست دارد چنین زیستنی ندارد و بعکس نوعی تنفر و انزجار از خودش پیدا می کند. از خودش بیزار می شود. بنابراین سلامت روانی و کمال اخلاقی اگر وجود داشته باشد، آدمی می تواند خودش را دوست بدارد و چنین انسانی می تواند دوست دار دیگران نیز بوده و نیکخواه باشد.

2️⃣دومین مقدمه آنست که "انسان بفهمد که دیگران هم همانند او هستند."

🔻 زیرا کسی که خودش را دوست دارد تا به این همانندی دیگران با خودش پی نبرده باشد، دلیل ندارد که دوست دار دیگران باشد. او باید دانسته باشد که دیگران نیز مثل اویند. آنها نیز در تنگناهای وجودی، ناداری ها، ناتوانی ها و ... با وی مشابهت دارند. همانطور که او از مرگ، تنهایی، بی معنایی و پوچی زندگی می ترسد، دیگران هم از اینها ترسان اند. او و دیگران ترس های مشترک، ناتوانی های مشترک و ناداری های مشترک دارند و در این صورت است که شفقت و مهرورزی شکفته می شود و انسان کسانی را که مثل اویند و مثل او دارای رنج ها و دردهای مشترک هستند، دوست خواهد داشت و نسبت به آنها شفقت خواهد ورزید. برای مثال کسانی که در پشت درب مطب یک دکتر به انتظار نشسته و درد مشترک دارند، راحت تر و سهل تر احوال یکدیگر را می پرسند و از درد مشترک می گویند و نسبت به هم مهرورزی نشان می دهند. شاید اگر آنان با همان شرایط در خیابان یکدیگر را می دیدند، چنین احساسی را نشان نمی دادند، زیرا حضور در مکانی خاص به آنها این فهم مشترک را القا می کند که هر کدام مثل دیگری از درد مشترکی رنج می برند. بنابراین فقط وقتی می توانیم دیگران را دوست بداریم که فکر کنیم دیگران نیز مثل ما هستند و ما نیز مانند آنهائیم.

3️⃣سومین مقدمه این نکته است که "دارای قدرت تخیل کافی باشیم".

🔻به میزانی که بتوانیم قدرت تخیل خودمان را افزایش دهیم، به همان میزان می توانیم دوست دار دیگران باشیم. در واقع قدرت تخیل می تواند فاصله ما و دیگران را کم و کمتر نماید. لذا گفته اند ادبیات ظرف زندگی اخلاقی است. آنچه شعرا با پدیده شعر بوجود می آورند، افزایش قدرت تخیل کسانی است که به آن مضامین توجه می کنند. کسانی که دارای قدرت تخیل قوی باشند، براحتی می توانند خود را جای دیگران بگذارند و وقتی کسی خود را جای دیگری گذاشت، درد و رنج او را احساس می کند، همانگونه که درد و رنج خود را می فهمد. هر چه ادبیات بیشتر گسترش پیدا کند، مردم بیشتر می توانند خود را جای دیگران بگذارند و نیکخواهی آنان بیشتر می شود.
شاید بهمین خاطر رژیم های مستبد و تمامیت خواه مثل رژیم آلمان نازی، اسپانیا و نظام کمونیستی در گذشته با ادبیات مخالفت می کردند و به اشکال مختلف برای ادیبان مشکل سازی می کردند، چون نمی خواستند قدرت تخیل مردم افزایش یابد.

4️⃣تا دنیای خودمان را نشناسیم، نمی توانیم نیک خواه مناسبی باشیم و شفقت موثری بورزیم.

🔻زیرا اگر دنیا را نشناسیم و نفهمیم که اقتضاها و شرایطی بر انسانهای دیگر حاکم گشته است، وضعیت روحی آنان چگونه است، مشکلات اقتصادی، فرهنگی و .... چه مسائلی را برای آنان ساخته و پرداخته کرده است، نمی توانیم نیکخواه مناسبی برای آنان باشیم. حتی اگر کسی بلحاظ شخصی نیک خواه باشد، شفقت موثری نمی تواند داشته باشد. اگر کسی نداند مثلا فقدان تحصیل در جامعه ای، مثل فقدان سلامت، مضر به بهداشت روانی و جسمی افراد آن جامعه است، قاعدتا نمی تواند نیکخواهی خود را بصورت موثر بروز و ظهور دهد. چه بسا کسانیکه با نسبت خیرخواهی، عملی را انجام داده اند، بدلیل عدم شناخت دنیای خارج از خود و شرایط حاکم، ضرر و زیان حاصل از کارشان بسیار بسیار بیشتر از اثر مثبت کارشان بوده است و اگر عمل او درد و رنج کسی را در یک نگاه کاهش داده است، در ابعاد دیگری باعث افزایش درد و رنج او گردیده است. مثلا عزت نفس او را که بزرگترین سرمایه خداوند به انسانهاست لکه دار یا نابود کرده است و از این راه او را به موجودی بی مقدار تبدیل نموده است.

5️⃣مقدمه پنجم "آشنایی با راههایی است که با اتکاء به آنها این نیکخواهی و شفقت باید جاری و ساری گردد".

🔻همانطور که در مقدمه چهارم نیز توضیح داده شد، خیلی وقتها شفقت را بگونه ای می ورزیم که بدلیل نشناختن راه صحیح آن، ممکن است در ازاء یک واحد کمک چندین واحد ضرر و زیان برسانیم.نیکخواه حتما باید روان دریافت کننده را مورد توجه قرار دهد، بگونه ای که در کمک کردن هیچگونه ضربه ای به روان و مناسبات و حیثیت دریافت کننده وارد نیاید. مثلا اگر شما به من، بگونه ای کمک کنید که عزت نفس من گرفته شود، چیز کمی به من داده اید و چیزهای بزرگی از من گرفته اید. داشتن عزت نفس ارزش بزرگ زندگی آدمی است که بدون آن سلامت روانی انسان مخدوش است. اینکه انسان پیش خودش موجود باقدر و با ارزشی باشد، غیر از مسئله تکبر است که کسی نسبت به دیگران فخر فروشی کند. اگر احترام من از دست رفت، روح من خالی شده است و کسی که کمک مادی وی باعث خالی شدن روح دیگری شده است، در واقع بجای نیکخواهی، به وی ضرر و زیان رسانده است. این مسئله بسیار حائز اهمیت است که در کمک کردن روانشناسی دریافت کننده کمک، در نظر گرفته شود. در این باب می توان از طریق تجارب محسوس با آدمیان با هر کس به نسبت ظرفیت وجودی اش تعامل داشت.

❇️مصطفی ملکیان
سخنرانی نیکخواهی بزرگترین هنر آدمی
 

مرضیه جعفری

کاربر ویژه
❣️مطلب شماره پانزده:

مقدمات نیک خواهی

🔻لااقل باید پنج مقدمه پشت سر گذارده شود تا نیک خواهی حاصل آید و بدون حصول این مقدمات، انسان به درجه و مرتبه نیک خواهی نسبت به دیگران نمی رسد.

1️⃣اولین مقدمه این است که "انسان خودش را دوست بدارد".

🔻تا انسان خودش را دوست نداشته باشد، نمی تواند دوست دار دیگران باشد. دوست داشتن خود هم دو شرط دارد: یکی "سلامت روان" است و دیگری "بهره مندی از درجه ای از اخلاقی زیستن". اگر انسان شاد نباشد و آرامش نداشته باشد، نمی تواند خودش را دوست بدارد. همچنین اگر آدمی خود را به درجه اخلاقی زیستن نرسانده باشد، مثلا ریاکار، بی انصاف، دروغ گو و ظالم باشد، خودش را دوست نداشته است. انسانی که خود را دوست دارد چنین زیستنی ندارد و بعکس نوعی تنفر و انزجار از خودش پیدا می کند. از خودش بیزار می شود. بنابراین سلامت روانی و کمال اخلاقی اگر وجود داشته باشد، آدمی می تواند خودش را دوست بدارد و چنین انسانی می تواند دوست دار دیگران نیز بوده و نیکخواه باشد.

2️⃣دومین مقدمه آنست که "انسان بفهمد که دیگران هم همانند او هستند."

🔻 زیرا کسی که خودش را دوست دارد تا به این همانندی دیگران با خودش پی نبرده باشد، دلیل ندارد که دوست دار دیگران باشد. او باید دانسته باشد که دیگران نیز مثل اویند. آنها نیز در تنگناهای وجودی، ناداری ها، ناتوانی ها و ... با وی مشابهت دارند. همانطور که او از مرگ، تنهایی، بی معنایی و پوچی زندگی می ترسد، دیگران هم از اینها ترسان اند. او و دیگران ترس های مشترک، ناتوانی های مشترک و ناداری های مشترک دارند و در این صورت است که شفقت و مهرورزی شکفته می شود و انسان کسانی را که مثل اویند و مثل او دارای رنج ها و دردهای مشترک هستند، دوست خواهد داشت و نسبت به آنها شفقت خواهد ورزید. برای مثال کسانی که در پشت درب مطب یک دکتر به انتظار نشسته و درد مشترک دارند، راحت تر و سهل تر احوال یکدیگر را می پرسند و از درد مشترک می گویند و نسبت به هم مهرورزی نشان می دهند. شاید اگر آنان با همان شرایط در خیابان یکدیگر را می دیدند، چنین احساسی را نشان نمی دادند، زیرا حضور در مکانی خاص به آنها این فهم مشترک را القا می کند که هر کدام مثل دیگری از درد مشترکی رنج می برند. بنابراین فقط وقتی می توانیم دیگران را دوست بداریم که فکر کنیم دیگران نیز مثل ما هستند و ما نیز مانند آنهائیم.

3️⃣سومین مقدمه این نکته است که "دارای قدرت تخیل کافی باشیم".

🔻به میزانی که بتوانیم قدرت تخیل خودمان را افزایش دهیم، به همان میزان می توانیم دوست دار دیگران باشیم. در واقع قدرت تخیل می تواند فاصله ما و دیگران را کم و کمتر نماید. لذا گفته اند ادبیات ظرف زندگی اخلاقی است. آنچه شعرا با پدیده شعر بوجود می آورند، افزایش قدرت تخیل کسانی است که به آن مضامین توجه می کنند. کسانی که دارای قدرت تخیل قوی باشند، براحتی می توانند خود را جای دیگران بگذارند و وقتی کسی خود را جای دیگری گذاشت، درد و رنج او را احساس می کند، همانگونه که درد و رنج خود را می فهمد. هر چه ادبیات بیشتر گسترش پیدا کند، مردم بیشتر می توانند خود را جای دیگران بگذارند و نیکخواهی آنان بیشتر می شود.
شاید بهمین خاطر رژیم های مستبد و تمامیت خواه مثل رژیم آلمان نازی، اسپانیا و نظام کمونیستی در گذشته با ادبیات مخالفت می کردند و به اشکال مختلف برای ادیبان مشکل سازی می کردند، چون نمی خواستند قدرت تخیل مردم افزایش یابد.

4️⃣تا دنیای خودمان را نشناسیم، نمی توانیم نیک خواه مناسبی باشیم و شفقت موثری بورزیم.

🔻زیرا اگر دنیا را نشناسیم و نفهمیم که اقتضاها و شرایطی بر انسانهای دیگر حاکم گشته است، وضعیت روحی آنان چگونه است، مشکلات اقتصادی، فرهنگی و .... چه مسائلی را برای آنان ساخته و پرداخته کرده است، نمی توانیم نیکخواه مناسبی برای آنان باشیم. حتی اگر کسی بلحاظ شخصی نیک خواه باشد، شفقت موثری نمی تواند داشته باشد. اگر کسی نداند مثلا فقدان تحصیل در جامعه ای، مثل فقدان سلامت، مضر به بهداشت روانی و جسمی افراد آن جامعه است، قاعدتا نمی تواند نیکخواهی خود را بصورت موثر بروز و ظهور دهد. چه بسا کسانیکه با نسبت خیرخواهی، عملی را انجام داده اند، بدلیل عدم شناخت دنیای خارج از خود و شرایط حاکم، ضرر و زیان حاصل از کارشان بسیار بسیار بیشتر از اثر مثبت کارشان بوده است و اگر عمل او درد و رنج کسی را در یک نگاه کاهش داده است، در ابعاد دیگری باعث افزایش درد و رنج او گردیده است. مثلا عزت نفس او را که بزرگترین سرمایه خداوند به انسانهاست لکه دار یا نابود کرده است و از این راه او را به موجودی بی مقدار تبدیل نموده است.

5️⃣مقدمه پنجم "آشنایی با راههایی است که با اتکاء به آنها این نیکخواهی و شفقت باید جاری و ساری گردد".

🔻همانطور که در مقدمه چهارم نیز توضیح داده شد، خیلی وقتها شفقت را بگونه ای می ورزیم که بدلیل نشناختن راه صحیح آن، ممکن است در ازاء یک واحد کمک چندین واحد ضرر و زیان برسانیم.نیکخواه حتما باید روان دریافت کننده را مورد توجه قرار دهد، بگونه ای که در کمک کردن هیچگونه ضربه ای به روان و مناسبات و حیثیت دریافت کننده وارد نیاید. مثلا اگر شما به من، بگونه ای کمک کنید که عزت نفس من گرفته شود، چیز کمی به من داده اید و چیزهای بزرگی از من گرفته اید. داشتن عزت نفس ارزش بزرگ زندگی آدمی است که بدون آن سلامت روانی انسان مخدوش است. اینکه انسان پیش خودش موجود باقدر و با ارزشی باشد، غیر از مسئله تکبر است که کسی نسبت به دیگران فخر فروشی کند. اگر احترام من از دست رفت، روح من خالی شده است و کسی که کمک مادی وی باعث خالی شدن روح دیگری شده است، در واقع بجای نیکخواهی، به وی ضرر و زیان رسانده است. این مسئله بسیار حائز اهمیت است که در کمک کردن روانشناسی دریافت کننده کمک، در نظر گرفته شود. در این باب می توان از طریق تجارب محسوس با آدمیان با هر کس به نسبت ظرفیت وجودی اش تعامل داشت.

❇️مصطفی ملکیان
سخنرانی نیکخواهی بزرگترین هنر آدمی
عالی بود..👌🏼
سپاس خانم هاشمی عزیزم..🙏🏼🌻

واقعا چه شانس بزرگی داشتیم تو زندگیمون که استادی داریم که اموزشهاشون باعث رشد همه جانبه ما میشه..👌🏼🌟
این متنارو میخونم انگار اموزشای استاد آرام عزیزم برام مرور میشه😄😇🙏🏼
 

hashemi

ناظم انجمن
عالی بود..👌🏼
سپاس خانم هاشمی عزیزم..🙏🏼🌻

واقعا چه شانس بزرگی داشتیم تو زندگیمون که استادی داریم که اموزشهاشون باعث رشد همه جانبه ما میشه..👌🏼🌟
این متنارو میخونم انگار اموزشای استاد آرام عزیزم برام مرور میشه😄😇🙏🏼
درود مرضیه عزیزم
سپاس درک و آگاهی‌ت
مقدمه چهار و پنج
برای درمانگران، بسیار حائز اهمیته.
تاجایی که تفاوت‌ یک‌ درمان‌گر کامل با درمان‌گری فقط در نام است، را می‌شناساند
و آن وقتی ست که ریشه کارمایی مشکلی را می‌نمایانی!
یا اقتدار خود مراجع را به‌او یاد می‌دهی یا یاد آوری می‌کنی...
سپاس
سپاس
سپاس
برای وجود هر روشنگر راهی♥️♥️♥️💎
 

مرضیه جعفری

کاربر ویژه
درود مرضیه عزیزم
سپاس درک و آگاهی‌ت
مقدمه چهار و پنج
برای درمانگران، بسیار حائز اهمیته.
تاجایی که تفاوت‌ یک‌ درمان‌گر کامل با درمان‌گری فقط در نام است، را می‌شناساند
و آن وقتی ست که ریشه کارمایی مشکلی را می‌نمایانی!
یا اقتدار خود مراجع را به‌او یاد می‌دهی یا یاد آوری می‌کنی...
سپاس
سپاس
سپاس
برای وجود هر روشنگر راهی♥️♥️♥️💎
درسته..ممنون از تذکرات بجاتون 👍🏻🙏🏼🌟🌻
 

hashemi

ناظم انجمن
❣️مطلب شماره شانزده:

یک روش بسیار مهم وجود دارد که
می‌تواند همه مشکلات را کاهش دهد ،
همه خطاها را کاهش دهد ،
همه نادانی‌ها را کاهش داده و
خود واقعی را برای شما نمایان سازد ...

و آن راه این است که :

"خودتان را دوست داشته باشید" ...

به نظر می‌رسد آسان باشد ،
اما آن را امتحان کنید ، کاملاً دوست داشتن خود همانطوری که هستید آسان نیست ...

هنگامی که شروع به دوست داشتن و عشق به خود می‌کنید ، در واقع همه چیز را دوست دارید ، هیچ چیزی خارج از آن عشق نخواهد بود ، هیچ چیز …

و این همان چیزی است که آگاهی شما را بالا می‌برد ،
و شما را متحول می‌کند ...

*بودن ، روشنگری ، بیداری را فراموش کنید ... *

اول عشق به خود را اغاز کنید
سپس از همه چیز مراقبت خواهد شد .
 

مرضیه جعفری

کاربر ویژه
❣️مطلب شماره شانزده:

یک روش بسیار مهم وجود دارد که
می‌تواند همه مشکلات را کاهش دهد ،
همه خطاها را کاهش دهد ،
همه نادانی‌ها را کاهش داده و
خود واقعی را برای شما نمایان سازد ...

و آن راه این است که :

"خودتان را دوست داشته باشید" ...

به نظر می‌رسد آسان باشد ،
اما آن را امتحان کنید ، کاملاً دوست داشتن خود همانطوری که هستید آسان نیست ...

هنگامی که شروع به دوست داشتن و عشق به خود می‌کنید ، در واقع همه چیز را دوست دارید ، هیچ چیزی خارج از آن عشق نخواهد بود ، هیچ چیز …

و این همان چیزی است که آگاهی شما را بالا می‌برد ،
و شما را متحول می‌کند ...

*بودن ، روشنگری ، بیداری را فراموش کنید ... *

اول عشق به خود را اغاز کنید
سپس از همه چیز مراقبت خواهد شد .
عالی👌🏼👌🏼🙏🏼🌻🌟🙂
 

سمیه کریمی

کاربر ویژه
❣️مطلب شماره شانزده:

یک روش بسیار مهم وجود دارد که
می‌تواند همه مشکلات را کاهش دهد ،
همه خطاها را کاهش دهد ،
همه نادانی‌ها را کاهش داده و
خود واقعی را برای شما نمایان سازد ...

و آن راه این است که :

"خودتان را دوست داشته باشید" ...

به نظر می‌رسد آسان باشد ،
اما آن را امتحان کنید ، کاملاً دوست داشتن خود همانطوری که هستید آسان نیست ...

هنگامی که شروع به دوست داشتن و عشق به خود می‌کنید ، در واقع همه چیز را دوست دارید ، هیچ چیزی خارج از آن عشق نخواهد بود ، هیچ چیز …

و این همان چیزی است که آگاهی شما را بالا می‌برد ،
و شما را متحول می‌کند ...

*بودن ، روشنگری ، بیداری را فراموش کنید ... *

اول عشق به خود را اغاز کنید
سپس از همه چیز مراقبت خواهد شد .
درود بر خانم هاشمی عزیز
سپاس بابت اشتراک گذاری مطالب مهم دوست داشتن 🙏🌹
👏👏👏👏👏👏💚
 

hashemi

ناظم انجمن
درود بر خانم هاشمی عزیز
سپاس بابت اشتراک گذاری مطالب مهم دوست داشتن 🙏🌹
👏👏👏👏👏👏💚
سمیه عزیز
راهی بس دشوار در پیش داریم که با راهنمایی استاد شروعش که خوب بوده و حتمن پایان خوبتری خواهد داشت.
سپاس دوستی‌ت💞🥰
 

hashemi

ناظم انجمن
❣️مطلب شماره هفده:


خودخواهی یا خود‌مراقبتی، تفاوت چیست؟

وقتی بنزین ماشين شما کم است، روی داشبورد آن ضربه نمی‌زنید و به آن نمی‌گویید خود خواه نباش و حركت كن، بلكه شما قبول می کنید که سوخت آن کم است و به پمپ بنزين مى رويد و بنزین مى زنيد.

شما تلفن همراه خود را به خاطر اين كه شارژ باتری اش تمام شده باشد خودخواه خطاب نمی کنید، بلكه بلافاصله نزدیکترین شارژ را پیدا می کنید، اما با این حال، ممكن است شما در درخواست بسيارى از نيازهايتان، خود را «خودخواه» بنامید.

ما در بسيارى از موقعيت ها برایمان بسیار دشوار است كه نیازهای خود را بيان كنيم، زيرا در کودکی بارها شنیده ايم كه خودخواه نباش و يا در فرهنگ ما هر گونه خودخواهى ناپسند و نوعى خودشيفتگى مى باشد.

ما این گونه افكار، احساس و رفتارها را كه در دوران كودكى آموخته ايم به دوران بزرگسالی مى بريم و مراقبت از نيازهاى ضروری خودمان را با خودشيفتگى اشتباه مى گيريم.

اگر یاد نگرفته اید که چگونه در شرايط و زمان مناسب از خود مراقبت كنيد و بگوئيد:

«من لایق وقت گذاشتن، ارزش نهادن و داشتن بسيارى از چيزها برای خودم هستم»

و در برابر مراقبت از خود مقاومت كنيد، بعد از مدتى احساس خشم، تحقير و بى ارزشى از خود و ديگران مى كنيد و در بیشتر مواقع احساس فشار بیش از حد شما را از پاى در مى آورد.

یک تمرین خود مراقبتی واقعی و پایدار با این باور شروع می شود که شما ارزش مراقبت از خود را دارید.

اگر در اصل باور ندارید که شایسته زندگی ای هستید که عشق به خود را پرورش دهيد، آن وقت ممکن است هر كارى كه براى خودتان انجام مى دهيد، خود خواهانه به نظرتان برسند.

وقتی به بیرون از خود نگاه می کنید و آنچه را که می خواهید به دست نمی آورید و فکر مى کنید كه هیچ کس از شما حمایت نمی کند،
این‌جا در نقش قربانى بازى مى‌كنيد
و يا اگر ديگران را مورد تحقير و سرزنش قرار مى دهيد و همه را بخاطر نابسامانى ها مقصر مى دانيد،
در اين شرايط نقش يك متجاوز را بازى مى كنيد.

خودمراقبتی یک فرآیند درونی است كه
بر اساس یک باور و افكار، احساس و رفتار مشخص و عملى برای حمایت و دوست داشتن خود از طریق انتخاب هایی که انجام می دهید، و براى آن ها قدم بر مى داريد، شکل می گیرد.

اين پرسش كه چگونه برای هر چیزی که واقعا برایتان مفيد، خوب و ضرورى هستند اهمیت قائل شويد؟" به شما کمک می کند تا در مسیر مراقبت از خود و دوری از احساس خودخواهی قرار بگیرید.
 

hashemi

ناظم انجمن
❣️مطلب شماره هیجده:

اگر حتی یک بار در زندگی این سوال را از خودتان داشته‌اید - و البته که داشته‌اید - که
«آیا به اندازه‌ی کافی دوست‌داشتنی هستید؟»،

خوب است بدانید پیش‌نیاز این که دوست داشته شوید این است که خودتان، خودتان را دوست بدارید.

و البته این صرفن یک احساس نیست که تصمیم بگیرید به وجود بیاید، و بیاید.
مجموعه‌ای از اتفاق‌ها باید افتاده باشد تا شما بتوانید خودتان را دوست داشته باشید.


خوش‌بختیِ اول این است این اتفاق‌ها همان‌هایی هستند که دیگران برای دوست داشتن کسی لازم دارند.

شما نمی‌توانید بدذات، دروغ‌گو، بی‌شعور، سست‌پیمان، ضعیف‌النفس، چندش‌آور یا زشت باشید و این‌چنین خودی را دوست بدارید.

دیگران هم همین‌طور.
برای این که برای خودتان دوست‌داشتنی باشید، باید زیبا شوید و اگر زیبا شدید، دیگران هم دوست‌تان خواهند داشت.

دومین خوش‌بختی این که این اتفاق‌ها تصادفی نیستند، بلکه در اختیار خود شما هستند.

شاید سخت باشد، اما می‌توانید تصمیم بگیرید که آدم بهتری بشوید، و بشوید.

اما لطفن تا پیش از این تصمیم و پیش از انجامش، با تعجب از کسی نپرسید:
«چرا کسی من را دوست ندارد؟»
چون جوابش همان جاست؛ جایی درون شما.

حسین وحدانی
 

رضا عاشق حسینی

کاربر ویژه
برای این که برای خودتان دوست‌داشتنی باشید، باید زیبا شوید و اگر زیبا شدید، دیگران هم دوست‌تان خواهند داشت
ان الله جمیل و یحب الجمال مهم بودن زیبایی چه ظاهری و چه درونی که البته بر روی هم اثر دارد.

ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم پس شاید همان حرف استاد آرام عزیز باشد که خدا خیلی کار دارد که بیاد مسئله ی بین من و شخص دیگر را حل کند. ما باید خودمان ، خودمان را تغییر دهیم و خوب کنیم.

نمی دانم چرا می نویسند صرفن یا لطفن . ؟ بعضی از ویراستاری ها به نظرم دارند بیراهه می روند. نظر شما چیست ؟
 

رضا عاشق حسینی

کاربر ویژه
۵- زندگی نکردن با یک همسر نامناسب صرفاً به خاطر بچه ها
روانشناسان می گویند بچه ها معمولاً شکل رابطه ی پدر و مادرشان را در بزرگسالی تقلید می کنند و گرچه جدایی از یک همسر نامناسب واقعاً ما را خوشحال تر نمی کند اما مانع از آن می شود که فرزندان مان در روابط عاطفی خود رنج بکشند و به مشکل برخورند.
البته اگر هم زندگی با همسر نامناسب ((( همسری که بد نیست و بلکه شاید هم خیلی خوب باشد ولی با شما از لحاظ روانشناسی مسئله دارد. یعنی نه او بد هست و نه شما بد هستید ، ولی ترکیب شما دو نفر برای زندگی مناسب نیست و ذاتا ناسازگاری هست. مثل ناسازگاری ژنتیک که اول زوجین می روند تست می دهند و بعد ازدواج می کنند . و چقدر خوب خواهد بود که همه ی جوانان قبل از ازدواج این تست روانشناسی را بدهند. ))) را ادامه بدهید برای تجربه ی بچه ها خوب است که وقتی می خواهند ازدواج کنند خیلی پخته تر به این مسئله نگاه می کنند.
 

hashemi

ناظم انجمن
ان الله جمیل و یحب الجمال مهم بودن زیبایی چه ظاهری و چه درونی که البته بر روی هم اثر دارد.

ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم پس شاید همان حرف استاد آرام عزیز باشد که خدا خیلی کار دارد که بیاد مسئله ی بین من و شخص دیگر را حل کند. ما باید خودمان ، خودمان را تغییر دهیم و خوب کنیم.

نمی دانم چرا می نویسند صرفن یا لطفن . ؟ بعضی از ویراستاری ها به نظرم دارند بیراهه می روند. نظر شما چیست ؟
واقعن دو ویس اول خلق‌آینده، عالیه و شما که چقدر قشنگ جمع بندی کردی👌

اما قند پارسی
درسته که درصد زیادی از زبان ما آمیخته به زبان عربی‌ست؛ اما باز توجه به این زبان مادری که قدمت و فرهنگ زیبایی رو در دل داره، مهمه و باید ازش مراقبت کنیم.
واژه‌های تنوین‌دار فارسی نیستند، پس چه بهتر که به کار برده نشن یا تابع رسم‌الخط فارسی باشند، دست‌کم.
و آنجا فاجعه‌بارتر است که می‌گن «گاها» یعنی واژه فارسی که تنوین نمی‌گیره با تنوین ادغام می‌کنن.

استفاده از واژه «می‌باشد» هم که اعصاب و روان برای ادبا نذاشته.🥰
واژه‌ای نادرست که شوربختانه، مجری‌ها هم زیاد به‌کار می‌برند و به‌تازگی در فیلم‌های تاریخی هم شنیده‌ام و در کتاب‌ درسی هم دیده‌ام.
[این راه درست می‌باشد.] به‌جای این راه درست است. و چنان باد در غبغب هم می‌ندازن که یعنی ادبی صحبت می‌کنند.
در ویراستاری نوین، به فاصله و نیم‌فاصله در واژه‌ها و تقدم جدانویسی تأکید می‌شه:
مثل قدم‌‌ها به‌جای قدمها
زنده‌گی به‌جای زندگی[که در این فرم نوشتن جای بحث و درگیری هم زیاده😄]
نوشتن «ی» مثل خانه‌ی به‌جای خانۀ...
رضای عزیز
دیشب برای هزارمین بار غصه می‌خوردم که تحصیل‌کرده‌های ما هم، واژه‌های قلمبه و سلمبه رو به کار می‌برند و اشتباه تلفظ می‌کنن.
جمع کلمه که در عربی کلمات می‌شه، به خاطر «ة تأنیث» در جمع ات می‌گیره.
اما به پیشنهاد به آزمایش و ... که واژه فارسی هستند هم ات می‌چسبانیم و
این‌گونه با دست خود زبان مادری رو ویران کرده‌ایم.
ازین دست مثال، زیاد دارم.ان‌قدر این اشتباه‌ها، مصطلح‌شده که گاهی، ایرادی رو متذکر می‌شم، با چشم‌های از حدقه درآمده و گریبان چاک‌کرده، از نوشتار و گفتارشان حمایت هم می‌کنن کهخیلی هم درسته همه این‌جوری میگن😓
همه این درد دل‌ها مال قبل از کروناست. و کنون که دلی هم نمانده که درد بگیرد...
دانش‌آموزان بی‌سواد که قراره، معلم و استاد هم بشن...
نباید گریست وقتی مثنوی از پرتیراژهای جهانه و کودکان ما شعر نو را هم به‌درستی نمی‌تونن بخونن؟؟!
یارا
دست روی دلم گذاشتی🥰🌱🌱🌱
البته استادهای ادبیات، همین عامیانه‌نویسی رو فقط در دیالوگ‌های داستان‌ها، مجاز می‌دونن.و میگن ترویج همین نوع نوشتار، تیشه به ریشه زبان‌ ماست.(درست میگن، یه لحظه فکر کنیم یک آموزنده خارجی که می‌خواد به زبان ما بنویسه، بر سر چه دو راهی بزرگیست)...
حفظ ادب و فرهنگ، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی کلان می‌طلبه.
و ای کاش در این میان، خودمون سینه‌به‌سینه به فرزندان‌مون انتقالش بدیم، بی زنگار!

جاودان‌زی،‌ ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری
 

رضا عاشق حسینی

کاربر ویژه
ویراستاری نوین
البته با ویراسته کردن متون ، با گفتار صحیح ، با ی به جای ۀ. و خیلی از موارد دیگر هیچ درگیری نیست ولی گاهی اوقات شاید اضافه بر سازمان باشد.

یکی از افتخارات زبان پارسی شاید این باشد که مذکر و مونث ندارد. شاید به این معنا که این دو را برابر می داند.

ولی در زبانهای دیگر مثلا آلمانی حتی اشیاء نیز مذکر و مونث دارد .

و دومی هم آنگونه که اساتید این زبان می گویند بسیار سیستماتیک هست . که استاد .جلال الدین کزازی گفت در دو روز گرامر فارسی را در دانشگاهی خارجی به دانشجویان آموزش داد. و او پارسی را مرتبه ی اول و انگلیسی فعلی را مرتبه ی دوم می داند.

گاها را شایسته است که گاهی یا گاه به گاهی نوشت
ولی نوشتن گاهن به نظرم ایراد دارد.
همچنانکه لطفن دردی را برای پارسی دوا نمی کند.

 

hashemi

ناظم انجمن
البته با ویراسته کردن متون ، با گفتار صحیح ، با ی به جای ۀ. و خیلی از موارد دیگر هیچ درگیری نیست ولی گاهی اوقات شاید اضافه بر سازمان باشد.

یکی از افتخارات زبان پارسی شاید این باشد که مذکر و مونث ندارد. شاید به این معنا که این دو را برابر می داند.

ولی در زبانهای دیگر مثلا آلمانی حتی اشیاء نیز مذکر و مونث دارد .

و دومی هم آنگونه که اساتید این زبان می گویند بسیار سیستماتیک هست . که استاد .جلال الدین کزازی گفت در دو روز گرامر فارسی را در دانشگاهی خارجی به دانشجویان آموزش داد. و او پارسی را مرتبه ی اول و انگلیسی فعلی را مرتبه ی دوم می داند.

گاها را شایسته است که گاهی یا گاه به گاهی نوشت
ولی نوشتن گاهن به نظرم ایراد دارد.
همچنانکه لطفن دردی را برای پارسی دوا نمی کند.
بله درسته
گاها هم در خوانش و هم نوشتار درست نیست.
اما کو گوش شنوا؟
درخشانی🌻
 

hashemi

ناظم انجمن
❣️مطلب شماره نوزده:

فرد خودشیفته
توانایی «دوست‌داشتن‌خود »را ندارد
و این فقدان عشق را با رفتار جبرانی نشان می‌دهد.
شخص خودشیفته دست به هر کاری می‌زند تا بتواند خود را بپذیرد و دوست داشته باشد.

به علت خلأ درونی و برای پوشاندن آن بیش از هر شخص دیگری خودنمایی و اغراق می‌کند.


خودشیفتگی محدود به یک فرد نمی‌شود. خودشیفتگی را می‌توان در ساختمان‌ها، آثار هنری، شهرسازی، فیلم ها و قوانین هم دید.
جسمی که با روحیه خودشیفته ساخته شده، از دور فریاد می‌زند که در ساخت آن هیچ عشقی وجود نداشته است.


ما باید شاعر و هنرمند روح خود باشیم.
اگر از دهانمان جمله‌ای که بوی خودشیفتگی می‌دهد بیرون آمد باید به آن دقت کنیم و ببینیم کجا خود را دوست نداشته‌ایم و به خود بها نداده‌ایم که ناچار شدیم این خلأ را با اغراق و خودستایی جبران کنیم.
اگر صدای نارسیس را به درستی بشنویم او به طرز شگفت انگیزی شفابخش می‌شود چون در درون خود
دانه‌های عشق
و پذیرش
را دارد.


مراقبت از روح
نوشته توماس مور
 

نسرین گندمی

کاربر ویژه
واقعن دو ویس اول خلق‌آینده، عالیه و شما که چقدر قشنگ جمع بندی کردی👌

اما قند پارسی
درسته که درصد زیادی از زبان ما آمیخته به زبان عربی‌ست؛ اما باز توجه به این زبان مادری که قدمت و فرهنگ زیبایی رو در دل داره، مهمه و باید ازش مراقبت کنیم.
واژه‌های تنوین‌دار فارسی نیستند، پس چه بهتر که به کار برده نشن یا تابع رسم‌الخط فارسی باشند، دست‌کم.
و آنجا فاجعه‌بارتر است که می‌گن «گاها» یعنی واژه فارسی که تنوین نمی‌گیره با تنوین ادغام می‌کنن.

استفاده از واژه «می‌باشد» هم که اعصاب و روان برای ادبا نذاشته.🥰
واژه‌ای نادرست که شوربختانه، مجری‌ها هم زیاد به‌کار می‌برند و به‌تازگی در فیلم‌های تاریخی هم شنیده‌ام و در کتاب‌ درسی هم دیده‌ام.
[این راه درست می‌باشد.] به‌جای این راه درست است. و چنان باد در غبغب هم می‌ندازن که یعنی ادبی صحبت می‌کنند.
در ویراستاری نوین، به فاصله و نیم‌فاصله در واژه‌ها و تقدم جدانویسی تأکید می‌شه:
مثل قدم‌‌ها به‌جای قدمها
زنده‌گی به‌جای زندگی[که در این فرم نوشتن جای بحث و درگیری هم زیاده😄]
نوشتن «ی» مثل خانه‌ی به‌جای خانۀ...
رضای عزیز
دیشب برای هزارمین بار غصه می‌خوردم که تحصیل‌کرده‌های ما هم، واژه‌های قلمبه و سلمبه رو به کار می‌برند و اشتباه تلفظ می‌کنن.
جمع کلمه که در عربی کلمات می‌شه، به خاطر «ة تأنیث» در جمع ات می‌گیره.
اما به پیشنهاد به آزمایش و ... که واژه فارسی هستند هم ات می‌چسبانیم و
این‌گونه با دست خود زبان مادری رو ویران کرده‌ایم.
ازین دست مثال، زیاد دارم.ان‌قدر این اشتباه‌ها، مصطلح‌شده که گاهی، ایرادی رو متذکر می‌شم، با چشم‌های از حدقه درآمده و گریبان چاک‌کرده، از نوشتار و گفتارشان حمایت هم می‌کنن کهخیلی هم درسته همه این‌جوری میگن😓
همه این درد دل‌ها مال قبل از کروناست. و کنون که دلی هم نمانده که درد بگیرد...
دانش‌آموزان بی‌سواد که قراره، معلم و استاد هم بشن...
نباید گریست وقتی مثنوی از پرتیراژهای جهانه و کودکان ما شعر نو را هم به‌درستی نمی‌تونن بخونن؟؟!
یارا
دست روی دلم گذاشتی🥰🌱🌱🌱
البته استادهای ادبیات، همین عامیانه‌نویسی رو فقط در دیالوگ‌های داستان‌ها، مجاز می‌دونن.و میگن ترویج همین نوع نوشتار، تیشه به ریشه زبان‌ ماست.(درست میگن، یه لحظه فکر کنیم یک آموزنده خارجی که می‌خواد به زبان ما بنویسه، بر سر چه دو راهی بزرگیست)...
حفظ ادب و فرهنگ، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی کلان می‌طلبه.
و ای کاش در این میان، خودمون سینه‌به‌سینه به فرزندان‌مون انتقالش بدیم، بی زنگار!

جاودان‌زی،‌ ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری
سلام و درود خانم هاشمی عزیز
به دنبال تایید صحبت های شما، من وقتی کتاب می خونم انقدر این غلط ها توجهم رو جلب می کنه گاهی از موضوع کتاب منحرف میشم شاید در فضای مجازی و ... خیلی عادی باشه اما وقتی کتابی که چاپ میشه چندین مرحله رو طی میکنه نباید که با این غلط ها رو به رو بشیم.
اخیراً ترجمه کتابی از مارک منسون را خواندم که اسم کتاب توجهم رو جلب کرد امان از ترجمه آن و کلمه های عجیبی که دیدم و ویراستار هم از کنار آن گذشته. چند جا از کتاب، کلمه سلاله را به کار برده مثلاً گفته سلاله سلاله به سمت کمدم رفتم. یا سلاله سلاله به سمت خانه بعدی می رود. در تمام عمرم حتی یک بار هم نشنیدم کسی بگوید سلاله سلاله ...
یا کتاب دیگری که اخیراً خواندم روی جلد نام نویسنده را نوشته سومورتر یعنی حتی توجه نشده که سو اسم و مورتر نام خانوادگی است و آن را به عنوان یک اسم بهم چسبانده اند و فاصله نداده اند.
 
دوستان عزیز سوالات را در بخش سوالات بپرسید در بخش تجربیات یا بخش دیگری نپرسید. فقط سوالاتی که در بخش سوالات پرسیده می شود جواب داده می شود
بالا