با سلام
چندی قبل در حال انجام درمان بودم که وسط درمان به خاطر پذیرایی ، درمانجو میره و برمیگرده
آروم بمن گفت که همسرم بمن میگه جلوی من یه آتیش روشنه که من میبینمش و حتی شعله هاش رو هم میتونم واضح ببینم
منم که اصلا راجب آتیش درست کردن تا به اون لحضه چیزی نگفته بودم واقعا شگفت زده شده بودم
جالب...