سمیه حسینی نسب
کاربر ویژه
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و دوستان و بزرگواران...
استاد من مشغول تمیز کردن خونه بودم،داشتم جاروبرقی میکشیدم که یکدفعه صدای مادر آقای داریوش فرضیایی(عمو پورنگ) رو شنیدم که گفت میخوام برم بعد بالاتر و به خاطر گریه ها و بیقراری های پسرم سرگردان و ناراحتم و بین این دنیا و دنیای دیگه گیر کردم!!! بعد تصویری رو دیدم که بهم نشون داد داخل اینستاگرام برم و داخل پیج داریوش فرضیایی بهش این پیغام رو بدم! استاد من نه اصلا به این آقا فکر میکردم نه به مادرشون!!! حتی اصلا پیج ایشون رو نه داشتم نه دنبال میکردم!!! دیدم تصویر اصلا محو نمیشه و جارو برقی رو خاموش کردم و داخل اینستاگرام رفتم وقتی قسمت ذره بین رو زدم که پیج عموپورنگ رو پیدا کنم، دیدم پیج بالا اومده و جلوی چشم منه!!! انگاری یکی از قبل اون رو سرچ کرده بود!!!!!!!

استاد من به ایشون پیام دادم و هرچه رو که از مادرشون شنیده بودم و دیده بودم بهشون گفتم... حتی چیزهایی رو براشون تایپ کردم که نمیدونم این جملات از کجا می اومد، مثلا گفتم مدیتیشن کنه و دعای خیر و دعاهای خوب برای مادرشون بکنند که روح مادرشون راحت و شاد و آزاد باشه... امیدوارم اون هنرمند حرف منو باور کرده باشند... استاد چقدر تجربه عجیبی بود...