شناسایی صدای درونی
آیا در درون خودتان هنوز صدایی هست که به شما بگوید: «خوب نیستی»، «زیادی هستی»، «نباید احساساتت را بگویی» یا «باید همه را راضی نگه داری»؟
این صدا به نظر شما از کجا آمده است؟
بله بع شددت
ازبس ضربه دیدیم
و سرکوب شدیم در هر مرحله و گفتن کارهات اشتباه و بازم کار اشتباهت رو تکرار کردی
کی میخای درست شی هزززار تا کلاس رفتی هنوز درست نشدی
هززززار تا مدیت کردی هنوز هم ناراحتی
من میترسم تو خونه حرف بزنم که شوهرم نگه اینهمه دکتر ارام رفتی بازم همونی که رفته بود مسافرت ترسیدم گفت پس چی شد یه سپر درست میکردی دیدی کلاسها به دردت نخورد پول خرج کردم فهمیدم احساسم نباید بگم خوب نیستی از بس غذا پختم و تلاش کردم یا بی نمک یا بی روغن یا بالاخره یه موردی داشت دلم نمیخاد غذا بپزم و در حین پختن همش تو خوب نیستی بازم گند میزنی و گاهی فک میکنم اگه نباشم تو زندگیم همسرم و دخترم خوشحال ترن از بس دو تایی منو مسخره میکنن و میخندن و گاهی فک میکنم مرگ درمان تمام دردهام و خجالت میکشم از همسرم که هی پول میخام برم کلاس و دکتر آخر با تمام این حس ها از صبح تا شب رنج میکشم و حتی با قرص اعصابم درست نمیشه و شاید ساعتها گریه کنم روزانه ولی باز یه دفتر دارم وهر روز تمرین انرژی درمانی و تمرینهای خلق آینده و کودک درون انجام میدم و تیک میزنم بلکه یه روزی بالاخره با تکرار اونچه که استاد میگه روزی اتفاق میوفته و نوبت من میشه بتونم خودمو از این احساسات نابود کننده بیرون بکشم الان مینویسم شاید از نظر مشاهده گر بنویسم ولی وقتی داخل این احساسات در دام هستم عین جهنم و زور بزنم تا بتونم عادی شم