عرض سلام دارم خدمت استاد عزیزم
نهایت ادب و احترام ودارم خدمت شما که همیشه راهنما و مشوق بودید .
خیلی سعی کردم که این مطلب و به اشتراک نزارم ولی نشد گفتم باید بگم خیلی فشارهای زیادی و تحمل کردم خیلی خودخوری کردم که چرا .....
استاد دیروز بعد از ظهر کاملا در هوشیاری کامل درست از وسط پیشونی تا وسط مغز این صدارو شنیدم که گفته شد پایان نامه نور عشق صدای لطیف و در عین حال بی جون











فقط شما بگید این چی بود و بعد صدای آقایی که اکو داشت صداش گفته شد تو اشتباهی نکردی این پیامی بود شاید برای سمیه جان و امثال او استاد در دوره چشم سوم تجربیات زیادی داشتم و ادامه داره که شما فرمودید که فقط از مسیر لذت ببر و مسیرهایی برام باز شد و با بازگو کردن. تجربیات بیشتری برام خلق شد انگیزه بیشتری داشتم اعتماد به نفس و عزت نفس زیادی پیدا کرده بودم و دارم ..و خودمو گم نکردم و به مسیرم ادام شاید گفته شده بود خودشیفته و خود برتری و قضاوت های دیگه ولی چون شما کنارم بودید به مسیرم ادامه دادم دلسرد نشدم .
با سمیه جان هم فرکانس بودم و درکش میکردم
الان این و میگم که من به زمانبندی خدا ایمان دارم بدون اراده خدا برگی از درخت نمیفته این اتفاقاتی که این چند روز افتاد و وقفه ای که در مسیر ایشون افتاد دلسرد نباشه نا امید نباشه تو تجربیات ایشون عقاب طلایی دیده این یعنی اوج گرفتن تیز بین بودن کم نیاوردن یعنی مسیر تازه ای برای ایشون باز شده .
از خدا میخوام که نور عشق به همه اعضای انجمن بتابه و همه برای همدیگه آرزوهای خوب داشته باشیم و مسیر خودمون و پیدا کنیم .
وقتی که میخوام متنی بنویسم خیلی سبک سنگین میکنم خیلی برآورد میکنم چون ممکنه پشت هر حرف و کلمه دنیایی از احساسات باشه .
درود و مهر به یاران جان
از سن خیلی پایین رسیدن مرگ دیگران رو متوجه میشدم.و در خواب و تلهپاتی هم پیامهایی از مردگان داشتهام و...
تا در دوره تلهپاتی، متوجه شدم که من یه گیرنده عمومی و بدون حد و مرز نباید باشم.
ما انسانیم و دارای احساس و گاهی حتی احساسی فراتر از دیگران، باید مراقب آسیب به خود باشیم.
چه دنیا رو گل و بلبل و ستاره و سیاره و نور ببینیم یا فقط از هشدارهای تاریکی بشنویم...
دنیا بر پایه یین و ینگه.
با همسرم اندوختهای داشتیم و خواستیم آپارتمان کوچکی بخریم.روزهایی که مشاور املاک مختلف میرفتیم با آدمهای مختلف و در سطحی عالی آشنا شدیم.خلبانی که آموزش میدید بهطور آزاد و آژانس املاک هم میومد و حاجآقایی که خیلی دست بهخیر بود و....
ما چندین بار مراجعه و گپ و گفت داشتیم.
پای معامله آپارتمانی هم رفتیم که با وجود اصرار مشاور و دادن پوئن از طرف مالک، خدا یاری کرد و معامله نکردیم.
چندی گذشت (سالها بعد ازدو ه تلهپاتی بود، البته)
و من متوجه مرگ مشاور شدم.
و انگار پیامی برای من داشت.و این مکرر شد.با همسرم اتفاقی آقای خلبان رو دیدیم و از حال آن مشاور پرسیدیم.و جوری که ما جا نخوریم، گفت ایشون فوت کرد.گفتیم چطور.گفت در اثر وساطت در زد و خورد دو نفر آدم عبوری.قمه خورد...
باز هم روزها گذشت و احساسهای قبل با من بود.
تا جایی که
خودم رو متوجه این معنا کردم
که من ابتدا باید مراقب خودم باشم.
ظرفیت بحث و گفتگو در این مجال و مقال نیست.
بسیار مراقبم که در گفتار و نوشتارم هتک حرمت و احساس کسی نشه.
آنکه در موردش نوشتم، خود من بودم.
منظورم شما نبودی.
من به جای رساندن پیام اموات، باید پیامهای رشد خودم رو دنبال کنم.
فردی که میخواهد سالم بماند، باید مراقب خودش باشد.
اما
باز هم تأکید میکنم
در راه رشد مسیر معنوی، بسیار جای متوهم شدن هست.من فردی رو در بیمارستان روانی دیدم که شاعر بود و حرفهایش کاملن عارفانه. و برای توهماتش دارو دریافت میکرد.
من حتمن در هر گروه آموزشی که هستم این هشدارها رو میدم
اول بخاطر این که بهجای راه، من و دوستان در چاه نیفتیم.
و دیگر اینکه،
کسی که تبادلات ما رو میخونه، در ذهنش افراد این دوره رو فردی متوهم ندونه، چرا که بسیار حیف میدونم که پس از سالها تحقیق و تجربه موشکافانه استاد عزیز، چنین انگی به دانشآموختهها و یا آموزههای ایشان بخورد.
من نوعی نباید کاری کنم یا حرفی بزنم که برای دیگران شبههای از شگفتانگیزی و ماورایی بودن من ایجاد شود.
زندگیکردن، هنریست که ظرافت میطلبد.
اولین قدم برای خروج از مسیر آگاهی، ورود به پیچیدگیهاست! دقیق، عمیق اما ساده ببین.
پرداختن به مسائل عقلی
مقدم بر پرداختن به مسائل روانشناختی است.
پرداختن به مسائل روانشناختی نیز مقدم بر پرداختن
به مسائل معنوی و عرفانی است.
به عنوان مثال کسی که هنوز مهارت یک گفتگوی ساده را ندارد از عشق و معنویت نمیتواند سخن بگوید.
چقدر خوب است که در مکثهای تجارب، خودم را چک کنم.
برای همین، طی مسیر،
بلد میخواهد.
در نور و سرورید



🪷