hashemi
ناظم انجمن
بسیاری از ما بهطور مبهمی احساس میکنیم که علیرغم میل باطنیمان، متأسفانه و به طرز مرموزی، خود را در مکانهای تاریک مشابهی مییابیم: شاید رابطهای دیگر با کسی که به درستی دوستمان ندارد، یا فروپاشی مجدد اعتماد در محل کار، یا وحشت دیگری در مورد شهرت یا روابط جنسی. یا شاید الگوهای تکراری شامل بازگشت به یک حال و هوای زمینهای باشد: باز هم احساس اضطراب شدید میکنیم. باز هم متقاعد میشویم که همه از ما متنفرند یا اینکه اتفاق وحشتناکی در شرف وقوع است.
رواندرمانگران برای همه اینها نامی قائل شدهاند. تا آنجا که خود را به سمت شرایط یا احساسات منفی آشنایی سوق میدهیم، ممکن است درگیر چیزی به نام «اجبار به تکرار» باشیم. ما دوباره در این موقعیت قرار نگرفتهایم، بلکه ناخودآگاه و با نیتی پنهان، خود را به سمت مکانی از درد هدایت میکنیم.
پذیرفتن این مفهوم بسیار گیجکننده است. اینکه مدام در دردسرهای خاصی گرفتار شویم به اندازه کافی بد است، اما بدتر از آن این است که فکر کنیم نیرویی درونی و اجتنابناپذیر ما را به سمت آن سوق میدهد. ما ذاتا تمایل به تکرار لذت داریم؛ اما چرا باید به دنبال تکرار سرخوردگی، خرابکاری و اضطراب باشیم؟
رواندرمانگران پیشنهادی دارند. آنها به ما میگویند تا زمانی که یک تجربه منفی را به طور کامل درک نکنیم، نمیتوانیم آن را رها کنیم. مسئلهای برای ما فعال باقی میماند - حتی اگر دههها گذشته باشد - تا زمانی که آن را به رسمیت نشناختهایم و ماهیت عاطفیاش را شناسایی نکرده و اجازه ندادهایم از بین برود.
درمانگران در ادامه میگویند تجربیاتی که مجبور به تکرار آنها هستیم، دقیقاً همانهایی هستند که نتوانستهایم با آنها کنار بیاییم. ما آنچه را که کنار گذاشتهایم و به رسمیت نشناختهایم، تکرار میکنیم. بخشی از ذهن ما متعهد است که ما را به منطقهای از مشکلات اولیه بازگرداند، نه به خاطر اینکه بیهدف رنج ببریم، بلکه به این خاطر که در نهایت از طریق
درک
به
آزادی
برسیم.
رواندرمانگران برای همه اینها نامی قائل شدهاند. تا آنجا که خود را به سمت شرایط یا احساسات منفی آشنایی سوق میدهیم، ممکن است درگیر چیزی به نام «اجبار به تکرار» باشیم. ما دوباره در این موقعیت قرار نگرفتهایم، بلکه ناخودآگاه و با نیتی پنهان، خود را به سمت مکانی از درد هدایت میکنیم.
پذیرفتن این مفهوم بسیار گیجکننده است. اینکه مدام در دردسرهای خاصی گرفتار شویم به اندازه کافی بد است، اما بدتر از آن این است که فکر کنیم نیرویی درونی و اجتنابناپذیر ما را به سمت آن سوق میدهد. ما ذاتا تمایل به تکرار لذت داریم؛ اما چرا باید به دنبال تکرار سرخوردگی، خرابکاری و اضطراب باشیم؟
رواندرمانگران پیشنهادی دارند. آنها به ما میگویند تا زمانی که یک تجربه منفی را به طور کامل درک نکنیم، نمیتوانیم آن را رها کنیم. مسئلهای برای ما فعال باقی میماند - حتی اگر دههها گذشته باشد - تا زمانی که آن را به رسمیت نشناختهایم و ماهیت عاطفیاش را شناسایی نکرده و اجازه ندادهایم از بین برود.
درمانگران در ادامه میگویند تجربیاتی که مجبور به تکرار آنها هستیم، دقیقاً همانهایی هستند که نتوانستهایم با آنها کنار بیاییم. ما آنچه را که کنار گذاشتهایم و به رسمیت نشناختهایم، تکرار میکنیم. بخشی از ذهن ما متعهد است که ما را به منطقهای از مشکلات اولیه بازگرداند، نه به خاطر اینکه بیهدف رنج ببریم، بلکه به این خاطر که در نهایت از طریق
درک
به
آزادی
برسیم.